با کمی دقت به محیط زندگی و نحوه ی رفتار خود و دیگران متوجه می شویم که بسیاری از افراد دائما مضطرب و ناآرام هستند و مدام در حال درگیری با خود هستند که آیا دیگران نسبت به آنها فکر مثبتی دارند یا نه!؟

آیا آن جوری که باید رفتار کنند رفتار کرده اند ؟و نظر دیگران نسبت به فعل حاضر من چیست ؟

آیا آنها متوجه شده اند که من کمی در روابط خود محتاطم چون می ترسم که اشتباهی از من سر بزند و مسخره ام کنند ؟

و آیا .....

تا به حال از خود پرسیده اید که چرا این همه آیا به ذهن ما خطور می کند؟؟؟ خواهشا در یک جای آرام بنشینید و خوب فکر کنید و جواب آن را به خود و ما بگویید.

اما آنچه به نظر من می رسد این است که هر انسانی نیاز به تایید دیگران دارد و از سوی دیگر  کمال طلبی انسان (در هر کار وهر چیز در حد عالی آن بودن بدون هیچ اشتباه ونقصی) باعث شده انسان ها، بخصوص کسانی که به زندگی جمعی بیش از زندگی و خوشی های فردی بها می دهند با این افکار دست و پنجه نرم کنند و خود را آزار دهند.

نگران شدن درباره ی رفتار خود و تاثیر آن بر دیگران اهمیت دارد ولی با نگرانی و اضطراب مفرط نمی شود درست رفتار کرد بلکه برعکس باعث دستپاچگی می شود .

گاهی نیز انسان خود رفتار و عکس العمل دیگران را تفسیر کرده و به رفتار خود ربط میدهد که چرا اینگونه رفتار کرد آیا ازمن اشتباهی سر زده ؟

!!!علت اصلی احساس ناراحتی و احساس بدبختی شما چیزی نیست جز نگرشهای شما !!!؟

و گاهی نیز ما گفته های دیگران و رفتارشان را بیش از حد بزرگ جلوه می دهیم،مطمئنا کسی نیست که علت اصلی رفتار و حرفای طرف مقابل خود را بداند مگر اینکه خود ذهن خوانی کند و افکاری را که به ذهن خودش می رسد به اعمال او نسبت دهد که این نیز کار بسیار اشتباهی است؟و از یک منطق سالم به دور است

برای آنکه خود را از گزند اختلالات مصون بدارید صرفا باید آموخته های نا معقول خود را بررسی کنید و سعی در کنار گذاشتن آنها داشته9 باشید.

!!!به طور کلی ریشه اختلالات هیجانی شما اعتقادات نامعقول شماست!!!؟  

وظیفه اصلی شما این است که ابتدا باورهای غیر واقع بینانه ی خود را مشخص کنید و سپس آن را با راهنمایی شخصی آگاه بر طرف سازید (بحث  با دوستان خوب وصادق  و یا یک روانشناس مجرب) و خودتان هم می توانید بنشینید و خوب فکر کنید کهخ چرا این گونه فکر کنید و تصمیم به کنار گذاشتن این احساسات و افکار داشته باشید.

  نترسید به قول آقای آلبرت الیس (روانشناس) :انسانها در تفکر صحیح و هیجانزدگی مناسب مشکل دارند، ما انسان ها هر قدر هم که در امر تحصیلات بدرخشیم تقریبا همیشه مثل یک کودن رفتار می کنیم.

شما باید سعی کنید که رفتار آزاردهنده ای نداشته باشید و همچنین از دیگران خواسته های افراطی نداشته باشید.

به این جمله خوب فکر کنید

نه تنها از دیگران می خواهید رفتار خاصی داشته باشند بلکه آنها را مجبور می کنید چنین رفتاری داشته باشند .

بس این احساسات و افکار هستند که به فعل در می آیند.           

 

+ نوشته شده توسط کوروش در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 و ساعت 10:37 |
شاید به این زودیا دوباره مطلب جدید بذارم لطفا نظر بدید راجب چه چیزی در حیطه ی روانشناسی اطلاعات میخواهید و موضوع روز روانشناسی چیه به نظرتون ممنون

+ نوشته شده توسط کوروش در چهارشنبه نهم تیر 1389 و ساعت 9:4 |
فرارسیدن سال تحصیلی جدید رو به همه دانشجویان ودانش آموزان عزیز تبریک میگم

+ نوشته شده توسط کوروش در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 23:47 |

همان طور که خود شما می دانید، هیچ چیز به اندازه آرامش در تمرکز فکر نقش مؤثر ندارد. هرچه آرامش جسمی و ذهنی شما بیشتر باشد، به همان نسبت تمرکز فکرتان بیشتر خواهد بود.

تن آرامی یا ریلکسیشن (Relaxation)، تکنیکی است برای آرام سازی عضلات بدن. از آنجا که بین ذهن و تن ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، هرچه که شما در جسم خود آرامش بیشتری برقرار می کنید، در ذهنتان نیز آرامش بیشتری برقرار می شود. اغلب کسانی که از عدم تمرکز فکر، شکوه و شکایت می کنند در حقیقت از افکار مزاحم ذهنی خود می نالند و همیشه می پرسند با این افکار مزاحم که ذهن ما را اشغال کرده، چه کارکنیم؟
واقعیت این است که شما به طور ارادی و آگاهانه نمی توانید این افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنید و از شر آن راحت شوید. اما می توانید آزادسازی و آرام سازی ذهن خود را از راهی غیر مستقیم انجام دهید. از آنجا که هر فکری (به ویژه افکار منفی مزاحم) عضلات را منقبض می کند، ما می آییم عضلات را آرام می کنیم و تنش و انقباضشان را از بین می بریم. در نتیجه این کار، افکار منفی خود به خود از ذهن ما خارج می شوند. اساس تن آرامی همین است: آرام سازی عضلات با قصد ایجاد آرامش و خلأ ذهنی. چرا که هرچه میدان فکری خالی تر باشد، تمرکز و توجه بر یک موضوع خاص، آسانتر می شود.

تن آرامی، غالباً به سه شکل انجام می شود:

۱. آرام سازی بدون ایجاد تنش

۲. آرام سازی پس از ایجاد تنش

۳. ریلکس پیشرونده یا تجسمی

در روش آرام سازی بدون ایجاد تنش، شما به تک تک عضلات خود فرمان “آرام باش” می دهید.

البته فرمان شما به ترتیب به این عضلات القا می شود:

۱. پای راست

۲. پای چپ

۳. دست راست

۴. دست چپ

۵. شکم وکمر

۶. سینه و کتفها

۷. صورت

۸. پوست سر

ما هیچ وقت یکباره بدن را شل نمی کنیم؛ این کار، کم تأثیر و تا حدی نادرست است. ذهن ما فرمانهای کلی را نمی پذیرد. وقتی می گوییم: “بدن من، به تمامی شل و راحت شو”، مغز در صدد اجرای این فرمان بر می آید. اما چون این فرمان خیلی کلی است، مغز در انجام آن کاملاً موفق و مؤثر نیست و بنابراین از آن سر باز می زند. مغز ما فرمانهای جزیی و مشخص را بهتر می پذیرد. هرچه فرمان جزیی و مشخص تر باشد، پذیرش و اجرای مغز بهتر خواهد بود. دقیقاً به همین دلیل است که ما عضلات را به هشت گروه تقسیم کردیم و به طور جداگانه به هر گروه فرمان راحت باش دادیم. حتی برخی از یوگیها، ریلکسی را پیشنهاد می کنند که فرمانها در آن به مراتب جزیی تر است: ابتدا انگشت کوچک پا، بعد پاشنه، قوزکها و . . . را شل می کنیم تا به بالای صورت برسیم. با وجود این که این ریلکس تأثیری عالی و نتیجه ای فراوان دارد، ما آن را به شما توصیه نمی کنیم چرا که طولانی بودنش ممکن است برای شما که تازه می خواهید به طور جدی این تمرینات را دنبال کنید، خسته کننده به نظر برسد.

برای این که هم از فرمانهای کلی اجتناب کرده باشیم و هم از آن تمرینهای بسیار جزیی و خسته کننده، ما پس از قرار گرفتن در وضعیت مطلوب – که جلوتر آن را توضیح می دهیم – عضلات را در هشت مرحله شل می کنیم. به این ترتیب:

۱. پای راست خود را از انگشتان تا کمر در ذهن خود مجسم کنید. آن را احساس کنید و فرمان شل شدن بدهید: “پای راست من، راحت و آرام شو.” هر جا که انقباض و تنشی احساس می کنید به طور ارادی آن را شل کنید و به خود تلقین کنید: “پای راست من لحظه به لحظه شل تر و آرامتر می شود.” اکنون انبساط و شل بودن و آرام بودن را در پای راست خود حس کنید.

۲. پای چپ خود را به همان صورت مجسم و احساس کنید. فرمان دهید: ” پای چپ من راحت و آرام شو.” به طورارادی پای چپ خود را شل تر و شل تر کنید و به خود تلقین کنید که لحظه به لحظه چنین می شود. پای چپ ِ آرام شده و شل شده ی خود را احساس کنید.

۳. اکنون هر دو پایتان در نهایت راحتی و آسودگی است. ذهن خود را متوجه دست راست خود کنید. از انگشتان تا شانه را در ذهن خود ببینید و فرمان دهید: “دست راست من منبسط و آرام شو.” دست راست خود را شل کنید و به خود بگویید که لحظه به لحظه شل و شل تر می شود.

۴. حالا دست چپ خود را به همان صورت مجسم کنید و فرمان دهید: “دست چپ من راحت و آرام شو.” ببینید که دست چپ شما هر لحظه آرام تر و شل تر می شود.

۵. حالا عضلات شکم، پهلوها، پشت و کمر خود را دور تا دور مجسم کنید و فرمان دهید: “عضلات شکم و پشت من، سنگین و آرام شوید.” به خود تلقین کنید که عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام می شوند و به طور ارادی عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام می شوند و به طور ارادی عضلات پشت و شکم خود را شل کنید.

۶. حالا نوبت به عضلات سینه و پشت کتفها می رسد. مجسم کنید و فرمان ذهنی بدهید و شل کنید.

۷. اکنون که بدن شما از گردن به پایین، کاملاً شل و راحت است به عضلات صورت خود فکر کنید. عضلات صورت، بسیار مهم هستند. به خود فرمان دهید: “عضلات صورت من شل، راحت و افتاده شوید.” پیشانی را بیندازید. ابروها افتاده باشد. به ویژه دور چشمها را راحت کنید. گونه ها را افتاده و شل کنید و فک پایین را کاملاً شل کنید. به خود تلقین کنید که عضلات شما هر لحظه شل تر و آرامتر می شوند.

۸. در مرحله آخر، آرامش را در پوست سر و ذهن خود گسترش دهید. احساس گستردگی، خلأ و انبساط را در ذهن خود به وجود آورید. در این وضعیت، چند دقیقه بمانید. به هیچ چیز به جز آرامش جسمتان فکر نکنید. این بی فکری و خلأ، توانایی تمرکز حواس شما را پس از این به شکل چشمگیری افزایش می دهد.

مراحل ریلکس

همان طور که دیدید، در هر قسمت، چهار مرحله را پشت سر گذاشتیم که به ترتیب عبارت بود از:

۱. تجسم و احساس

۲. فرمان ذهنی

۳. اراده و تلقین

۴. احساس شل بودن

توجه داشته باشید که در مرحله اول، عضله را همان طور که هست مجسم می کنید و در مرحله آخر، عضله شل و آرام شده را احساس می کنید.

 

+ نوشته شده توسط کوروش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 14:34 |
از یکی از فیلسوفان هندی پرسیدند آیا پس از این همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوزهم به ریاضت مشغولی ؟

گفت: آری گفتند چگونه؟

گفت : وقتی غذا می خورم صرفا غذا می خورم و وقتی می خوابم فقط می خوابم

+ نوشته شده توسط کوروش در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:51 |
عزیزان یک مطلب راجع به انتخابات کسی رو انتخاب کنید که فقط کمی جوانان را درک کنه

 

+ نوشته شده توسط کوروش در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:45 |

رشد جنسي                                                     Sexual  development  

   در آغاز نو جواني ، اغلب كودكان به دوره سزيعي از رشد جسماني ( جهش نموي نوجواني ) گام مي گذارند كه با رشد تدريجي اندامهاي تناسلي و ويژگيهاي جنسي ثانويه ( مثل رشد پستانها در دختران و پيدايش ريش در پسران و نمايان شدن موي بر اندامهاي تناسلي هر دو جنس) همراه است. اين تغييرات طي يك دوره تقريباً دو ساله رخ مي دهند و با بلوغ جنسي به اوج مي رسند. نشانه بلوغ جنسي ، شروع  قاعدگي در دختران و نمايان شدن نطفه هاي زنده در ادرار پسران است .

                                                                        (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )   

 رشد رواني اجتماعي                         psychosocial  development 

   رشد رواني – اجتماعي عبارتست از رشد شخصيت فرد در ارتباط با افراد ديگر و به عنوان يكي از اعضاي جامعه از دوران نوزادي تا آخر عمر . رشد رواني اجتماعي تكوين يك خود اجتماعي است در طول زمان ، خودي كه با خانواده ، فرهنگ ، ملت و … همانند مي شود.پر نفوذ ترين نظريه رشد رواني –  اجتماعي نظريه اريك اچ اريكسون روانكاو است . به عقيده اريكسون رشد رواني  – اجتماي 8 مرحله مجزا دارد : 1)اعتقاد بنيادي در برابر عدم اعتماد بنيادي ( از تولد تا 2 سالگي ) 2 )خود پيروي در برابر شرم و ترديد ( از 2 سالگي تا 3 سالگي ) 3)ابتكار در برابر احساس گناه ( از 3 سالگي تا 5 سالگي ) 4)كوشايي در برابر احساس حقارت ( از 5 سالگي تا 11 سالگي ) 5) هويت در برابر گم گشتگي نقش (11 تا 18 سالگي ) 6)صميميت در برابر انزوا( از 18 سالگي تا بزرگسالي) 7)زايندگي در برابر ركود ( ميانسالي )            8 )كمال در برابر يأس (كهولت)  

   تكليف فرد در هر مرحله رشد اين است كه كيفيت مثبت ( يعني اعتماد ، خود پيروي ، ابتكار و … ) در هر مرحله بروز دهد . اگر چنين شود ، خود اجتماعي سالمي رشد مي كند . اگر چنين نشود ، شخص رشد نا كافي خواهد داشت و ممكن است الگوهاي رفتاري نا سازگارانه در او بروز كند .                           

                                                                                   (برونو ، 1370)

 رشد شناختي                                              cognitive  development

   رشد شناختي عبارت است از رشد فرد در طول زمان ، يعني باليدگي فرايند هاي فكري عالي تر از دوران طفو ليت تا بزرگسالي ، تنها نظرية مربوط به رشد شناختي كه از نفوذ بسياري بر خوردار بوده است . نظريه اي است كه ژان پياژه مطرح كرده است كه سال ها در فرانسه كار مي كرد . به نظر پياژه چهار مرحلة رشد شناختني عبارت اند از : (1) حسي – حركتي ( 0 تا 2 سالگي ) (2) – پيش عملياتي (2 تا 7 سالگي )        (3) – عمليات عيني (7 تا 11 سالگي )  (4)   – عمليات صوري كودكان در مرحلة حسي حركتي كنجكاوي زيادي نسبت به جهان نشان مي دهند : رفتار آنان منحصراً تحت تأثير پاسخ هاي آن ها به محرك ها قرار دارد عادات حركتي اساس شكل گيري تفكر را تشكيل مي دهند – تفكر كودكان در مرحله پيش عملياتي مبتني بر انسان انگاري و خود محوري است كودكان در اين مرحله باور دارند كه رخدادها ممكن است به جا رخ دهند و قصه هاي شاه پريان را خيلي دوست دارند . تفكر خود محورانه به اين معني است كه كودكان احساس مي كنند در مركز رخدادها قرار دارند و همه چيز جهان بر محور آن ها مي چرخد . خود محورانه موجب مي شود كه درك ديد گاهي جز ديدگاه خودشان بر ايشان دشوار باشد . عمليات عيني ، تفكر كودكان عاري از مجاز و كاملاً عيني است . عمليات صوري – تفكر كودكان روبه سطح بزرگسالي مي رود . كودكان قادر به تفكر بسيار انتزامي مي شوند و مي توانند  دست به استنباط بزنند و حتي در بارة تفكر فكر كنند                  ( برونو  1370 )

 رفتار اجتماعي                                                         Social  behavior

   رفتار اجتماعي يعني هر رفتار كه متضمن كنش متقابل دو يا چند انسان با شد . به طور مثال : ازدواج يكي از انواع متعدد رفتار اجتماعي است . رفتار اجتماعي را        مي توان به دو دستة بسيار گسترده تقسيم كرد . رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستيز . رفتار جامعه پسند سازنده و در جهت پيشبرد اهداف يك گروه مرجع مشخص است . رفتار جامعه ستيز حزب و مانع پيشبرد اهداف يك گروه مرجع است . يكي از مشكلات ما به عنوان موجودات اجتماعي يافتن راههايي است براي پرورش رفتار جامعه پسند .                                                            ( برونو   1370 )

 رفتار اخلاقي                                                          Moral  behavior

   رفتار اخلاقي به معناي عملكرد اخلاقي است . يكي از مسائل اخلاقي گلبرگ در تحقيقات خود بدان پرداخته مسأله فاصله بين عقايد ، دانسته ها و قضاوت ها ي اخلاقي از يك سو ، و رفتار و عمل اخلاقي از سوي ديگر است گلبرگ براي ايجاد هماهنگي بين حكم اخلاقي و رفتار اخلاقي الگو يا شيوه اي را كه به چهار مرحله پي در پي تقسيم مي كند اين است كه براساس مراحل ششگانه استدلال اخلاقي گلبرگ تفسيري از واقعه ارائه مي دهد . 2- انتخاب : فرد در قدم بعدي عملي را كه مناسب با آن موقعيت اخلاقي تلقي مي كند. بر مي گزيند در اين انتخاب نيز همان مرحله استدلال اخلاقي نقش دارد. 3- در قدم بعدي ، فرد به ميزان مسئوليت و الزامي كه در اين انتخاب برايش مي آورد توجه مي كند و در واقع در اين مرحله قضاوتي درباره مسئوليت آفريني و موقعيت انتخابي كرده 4- در انتها ، اگر قضاوت مرحله قبلي به ميزان كافي مسئوليت ساز و الزام آور باشد آن انتخاب به عمل مي پيوندد و بالاخره حكم اخلاقي به رفتار اخلاقي منجر مي گردد و اگر مسئوليتي به همراه نياورد ، امكان وقوع رفتار اخلاقي به همراه حكم اخلاقي كم مي شود .        

                                                                                ( كريمي  1373)

 رفتار درماني                                                      Behavior  Therapy

   روشي دررواندرماني كه به اصول ياد گيري مبتني است در اين روش از فنوني مانند شرطي سازي تقابلي ، تقويت ، و شكل دهي به منظور تغيير رفتار استفاده مي شود .

                                                                (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

 رفتار مقابله اي                                                 Behavioral  cooping

   آنچه فرد واقعاً به هنگام رو يارويي با يك محرك فشار زاي رواني انجام مي دهد.

                                                                           (سارا سون، 1378 )

 رفتار نا سازگار (نا بهنجار )                        Behavioral  maladaptive

   بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي به جاي آنكه رفتار نا بهنجار را بر حسب انحراف از هنجار هاي آماري يا اجتماعي تعريف كنند معتقدند كه مهمترين ملاك در اين  مورد اين است كه چگونه  رفتاري بر  فرد و يا گروه اجتماعي اثر مي گذارد . بر طبق اين ملاك ، رفتاري نا بهنجار است كه غير انطباقي باشد ، يعني پيامد هاي زيانباري براي فرد يا اجتماع داشته باشد . بعضي از رفتار هاي انحرافي فردي را مختل مي كنند مثل مردي كه چنان از جمعيت مي ترسد كه نمي تواند با اتوبوس به محل كارش برود ، زني كه قصد خود كشي دارد . شكلهاي ديگري از رفتار هاي انحرافي هستند كه براي جامعه زيانبارند .             (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

 رقابت                                                                             competition

   در روانشناسي به فعاليت عمدي يا غير عمدي گفته مي شود كه فرديا جمع براي غلبه بر ديگرا ن يابد ست آوردن بيشتر يك چيز و احراز درجة عالي آن را انجام مي دهد . اين رقابت گاهي ممكن است ميان فرد و گذشته اش و يا جامعه و گذشته آن ايجاد شود.                                                            ( شعاري نژاد  ،  1364 )

 روانپزشك                                                                       psychiatrist

   روانپزشك يك پزشك است . روانپزشكي ريشه در سنت پزشكي دارد و در چهار چوب طب سازمان يافته جا مي دارد. بنابر اين روانپزشكان واجد قدرت و پايگاه حرفه و پزشكي هستند كه بعد از اتمام پزشك عمومي در گرفتن تخصص 3-ساله دورة روانپزشكي را مي گذرانند و به آنها روانپزشك گفته مي شود . روانپزشك در حذف نشانه بيماري از دارو استفاده مي كند . روانپزشكان براي درمان مشكلات روانشناختي بيماران خود از دارو استفاده مي كنند.       

                                                                    ( فيروز بخت و بيگي ، 1374)

 روان درماني                                                             psychotherapy

   منظور از روان درماني ، درمان اختلالهاي رواني به كمك تدابير روان شنا ختي است (نه تدابير جسماني يا زيستي) در روان درماني بين درمانگر و در مانجو ، كنش متقابل منظم وجود دارد كه بر اساس آن اصول روان شناختي مي توانند روي افكار ، احساسات يا رفتار در مانجو اثر بگذارند به طوري كه او بتواند به رفتار نا بهنجار خود غلبه كند ، با دشواريهاي زندگي خود كنار بيايد يا شكوفا شود .

                                                                                      (نظري ، 1381)

 روانشنا سي                                                                        pychology

   از گذشته هاي دور تا كنون براي روانشناسي تعاريف گوناگون نظير ، علم ذهن ، علم حيات ذهني و علم رفتار ارائه گرديده است . در سالهاي اخير روانشناسي به   عنوان ، مطالعه علمي رفتار موجود ات زنده يا مطالعه رفتار و فرآيند هاي ذهني موجود تعريف شده است . علم روانشناسي با علوم ديگر مانند زيست شناسي و جامعه شناسي داراي روابط و همپوشي قابل توجهي مي باشد.                           ( ساعتچي 1374 )

 روانشناسي آموزشگاهي و پرورشي                       school psychology

   در دبستانها و دبير ستانها فر صتهاي شغلي فراواني در انتظار روان شناسان است با توجه به اينكه مشكلات عاطفي شديد غالباً در همان نخستين سالهاي تحصيل آغاز     مي شود بسياري از دبستانها روانشناساني را كه دو ره هاي آموزشي آنان شامل درسهايي در زمينه رشد كودك ، آموزش و پرورش ، و روانشناسي باليني است استخدام مي كنند . اين روانشناسان آموزشگاهي به صورت انفرادي با كودكان كار مي كنند تا مشكلات عاطفي و يادگيري آنان را ارزيابي نمايند . بخشي از وظايف آنان اجراء و تفسير آزمونهاي هوش ، پيشرفت درسي و شخصيت است . آنان ضمن مشورت با والدين و معلمان بر نامه هايي براي كمك به كودكان در كلاس يا خانه تنظيم مي كنند ، و در عين حال منبع پر ارزشي براي معلمان هستند و راههايي براي    رو يا رويي با مشكلات كلاس ارائه مي دهند .                 

                                                                       (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 روانشناسي باليني                                             clinical psychologist

   روانشناسي كه ضمن اخذ در جه دكتراي روانشناسي ، دو سال نيز (تحت نظارت ) به تجربه باليني در يكي از مراكز باليني پر داخته است ، چه به طور فردي و چه به عنوان عضوي از يك گروه درماني ، اصول روانشناسي را براي درمان اختلالهاي ذهني ، هيجاني و رفتاري و كمك به رفع نقايص رشدي افراد و گروهها به كار مي گيرد . روانشناس با ليني در روش شناسي تحقيق نيز مهارتهاي لازم را كسب كرده است و   مي تواند در ارزيابي سودمندي خدمات مر بوط به سلامت يا بهداشت رواني نقش داشته باشد و نيز به برنامه ريزي خدمات باليني بپر دازد .           

                                                                                  ( ساعتچي ، 1374)

 روانشناسان مدرسه                                          School  psychologists

   روانشناسان مدرسه به كار با مربي ها وساير ين مي پر دازد تا رشد عقلاني ، اجتماعي و هيجاني كودكان  مدرسه  را ارتقا ء بخشند .  آنها براي نيل به اين مهم ممكن است در طرحريزي محيط ياد گيري به ارائه كمك بپر دازند محيط كار اينها عبارتست از مدارس ، مهد كودكها و مراكز مراقبت روزانه تا بيمارستانها ، كلينيك ها و حتي موسسه هاي جزايي ، معدودي از آنها به كار خصوصي اشتغال دارند .

                                                                        (فيروز بخت و بيگي  ، 1374 )

 روانشنا سان مشاوره                         

   consultng      psychologisys   Co unseling  psychologists 

فعاليتهاي روانشناسان مشاوره با فعاليتهاي روانشناسي باليني همپوشي دارد غالباً    روانشناسان مشاوره با افراد بهنجار يا نه چندان سازگار ، سر و كار دارند .كار آنها ممكن است شامل مشاوره گروهي يا انفرادي باشد. معمولاً تكنيك اصلي آنها مصاحبه است اما از آزمون نيز استفاده مي كنند ( آزمونهاي هوش و شخصيت ) بهترين عرضه هاي استخدامي براي روانشناسان مشاوره محيطهاي تر بيتي با لا خص كالج ها و دانشگاه ها بوده است كلاً روانشنا سان مشاوره خود با فعاليتهاي ذيل درگير است  الف ) در مان پيشگيري كننده  ب) مشورت  ج) مشاوره شغلي  د) در مان ، مشاوره      

 

كوتاه مدت .

                                                                    ( فيروز بخت و بيگي1374 )

 روانشنا سي تربيتي                                    Educational  psychology

   اين رشته از روانشناسي كوششي مي كند كه اصول و قوانين روانشناسي را در تعليم و تربيت به كار ببرد. در اين رشته روشهاي مختلف ياد گيريها و تغير رفتار با توجه به ويژگيهاي رشد و مراحل آن مورد بر رسي قرار مي گيرد.

                                                                       (  فراهاني  و احمدي  ،1370 )

 روانشنا سي سلامت                                             Health  psychology

   روانشناسي تندرستي حوزه ا ي از روانشناسي در ارتباط با جلب توجه به راههايي كه مي توان با تغيير عادتهاي زندگي و كمك به مردم در اصلاح رفتارهايي كه براي زندگي خطر ناك هستند ، از بيماري پيشگيري كرد.        (  سارا سون  ،  1378 ) 

روانشنا سي صنعتي و سازماني               organizational  psychology

   روانشنا سان صنعتي كه گاهي روانشنا سان سازماني هم ناميده مي شوند ممكن است در استخدام يك سازمان باشند و يا به عنوان مشاور ، به طور همزمان با چند سازمان تجاري همكاري كنند . اين روانشناسان با مسايلي سر و كار دارند از قبيل گزينش افراد مناسب براي يك شغل ، پرورش بر نا مه هاي آموزش شغلي و شركت در آن دسته از تصميم گيريهاي مديريت كه با روحيه كاري و بهزيستي كاركنان ارتباط دارد

                                                                  ( اتكينسون  و هيلگارد  ، 1983)

 روانشناسي فيزولوژيك                           Physiological  psychology

    در يك بيان كلي ، روانشناسي فيزيو لوژيك را علمي مي دانند كه تقابل و پيوند ميان تن و روان را مطالعه مي كند . اين تعريف جنبه اي بسيار عام دارد و بطور دقيق مشخص نمي كند كه روانشناسي فيزيو لوژيك چه علمي است . بنابر اين در يك تعريف دقيق مي توان گفت كه روانشناسي فيزيو لوژيك نقش دستگاههاي عصبي ، حسي و غدد درون ريز را در بروز رفتارها و فرايند هاي ذهني انسان و حيوانات مطالعه مي كند . البته تن و روان كنش متقابل دارند ، و كاركرد هاي جانداران نيز بر دستگاههاي زيستي آنها اثر مي گذازند . مانند پيامد هاي جسماني و تغيراتي كه استر سورها ( عوامل تنش زا ) ، محركهاي بيرو ني ، يادگيريها و فرايند هاي ذهني در دستگاههاي تني انسان پديد مي آورند. روانشناسي فيزيو لوژيك با اسامي گوناگوني شناخته مي شود: روانشناسي زيستي ، روانشناسي عصب شناختي ، روانشناسي زيست شناختي .

    روانشناسي فيزيو لوژيك مطالعه مكانيسم هاي فيزيو لوژيك تشكيل دهنده رفتار انسان است . روانشناسان فيزيو لوژيك اسا ساً به رويدادهاي فيزيو لوژي اعصاب كه با فرايند هاي روانشناختي چون ادراك ،تفكر ، يادگيري و انگيزش مرتبط مي باشند علاقمند هستند . از آنجا كه دستگاه عصبي   – و اساساً مغز – رفتار را تنظيم و كنترل مي كنند ، روانشناسان فيزيو لوژيك قسمت اعظم تلاشهاي تحقيقاتي خود را معطوف به فهم ساختار و كاركرد هاي دستگاه عصبي و ارتباط آنها با رفتار كرده اند.

                                                                            (  مر تضوي  ،  1378 )   

 اوايي                                                                                     Validity

   هر آزموني براي اندازه گيري يك يا چند خصيصه مشخص درست شده است . منظور از روايي يك آزمون بررسي اين واقعيت است كه آيا آزمون مورد نظر مي

 

تواند در عمل و به درستي همان چيزي را كه مدعي است مورد سنجش قرار دهد.

                                                                      ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )

 روش  آزمايشي                                           Experimental  Method

   روشي است كه در آن بر آزمودني شرايط ، حوادث و اقدامات تجربي به وسيله آزمايش كننده تحميل مي شود تا بدين وسيله روابط علت و معلولي بين آن تغيرات تحميل شده و رفتار آزمودني مورد بررسي قرار گيرد .

                                                                               ( كرمي نوري و مرادي ،1371 )

 روش زمينه يابي                                                       Survey  method

   روش براي گرد آوري اطلاعات از طريق پرسشنامه از نمونه بزرگي از افراد

                                                                         ( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

 روش مشاهده ا ي                                          Observation  method

   مطالعه رويداد ها به صورتي كه در طبيعت روي مي دهند ، بي آنكه متغير ها به شيوه آزمايش كنترل شوند ، مطالعه لانه سازي پرندگان و مشاهده رفتار هاي كودكان در  مو قعيتهاي بازي نمونه هايي از اين روش محسوب مي شوند .     

                                                                                (اتكينسون  و هيلگارد ، 1983 )

 روش همبستگي                                               Correlation  method

   وجود ارتباط بين دو واقعه يا متغير ( يا بيشتر از دو ) را مورد بررسي قرار مي دهد. در روش همبستگي كليه آزمو دنيها تحت شرايط يكسان مورد مشاهده قرار مي گيرند . همچنين در اين روش در مقايسه با روش تجربي به جاي آنكه محققين تغيراتي راخود به وجود آوردند و يا شرايطي را بر آزمودنيها تحميل كنند ، پديده هايي را مورد مطالعه قرار مي دهند كه در حال حاضر وجود دارند و نيازي به دستكاري آنان         نمي باشد . نمونه : 1 – آيا طرز رفتار كودك در مدرسه با پايگاه اجتماعي –   اقتصادي خانواده او ارتباط دارد ؟ 2 – آيا بين تأ خير در آموزش كنترل ادرار در كودكي و رفتار و سواسي در بزرگسالي ارتباطي وجود دارد ؟

                                                                             ( كرمي نوري و مرادي  ، 1371 )

 رويا                                                                                          Dream

   تصوير سازي ذهني در خواب ، به نظر مي آيد كه بسياري از موجودات زنده اين پديده را تجربه مي كنند و رويا در مرحله أي از خواب كه به آن « R EM» گفته      مي شود ، يعني در مرحله حركات سريع چشم تجربه مي شوند.

از ديدگاه فرويد رويا عبارتست از كوشش براي رفع اضطراب ناشي از مكانيسم دفاعي سر كوبي به نحوي كه فرد حد اقل تعارض را تجربه كند ، به اعتقاد فرويد ، رويايي كه به اين نتيجه منتهي نشود باعث بيدار  شدن توأم با وحشت شخص مي گردد .

                                                                                      ( ساعتچي  ، 1374 )

 رويكرد پديدار شناختي                   Phenomenological  approach

   رويكرد پديدار شناختي بر تجربه شخصي تاكيد دارد يعني به نظر شخصي فرد در بارة وقايع يا همان پديدار شناختي وي اهميت قائل مي شوند . برخي نظريه هاي پديدار شناختي را انسانگرا نيز ناميده اند زيرا اين نظريه بر ويژگي هاي تمايز دهنده انسانها از حيوانات تاكيد دارد . كه اين تاكيد آنها انگيزه خود شكوفايي را نيز شامل مي شود .                                                                          ( نظري ، 1381 )

 رويكرد رفتار گرايي                                      Behaviorist approach

   بنيانگذار اين مكتب والتون بود و روانشناسي را « علم مطالعه رفتار آدمي و موجود زنده » تعريف كرده و گفته است چيزي به نام ذهن و هشياري نداريم .

طرفداران اين رويكرد معتقد ند كه شخصيت آدمي ساخته و پرداخته محيط است . رفتار انسان و خصايص انسان تابع محركات محيطي است و محيط باعث چگونگي رفتار ها مي شود . آنها معتقد ند كه بيماريهاي رواني را هم ياد مي گيريم و آنرا تجربه مي كنيم .                                                                   ( نظري ، 1381)

 

   رويكرد رفتاري در روانشناسي آن دسته از فعاليت هاي موجود زنده را بررسي      مي كند كه مي توان مستقيماً آنها را مشاهده كرد. رويكرد رفتاري ، رفتار گرايي خوانده مي شود كه با بررسي محركهاي محيط ، پاسخ هايي كه اين محرك فرا مي خوانند و پاداش ها و تنبيه هايي كه به دنبال اين پاسخ ها مي آيند سر و كار دارد . اين رويكرد ، روانشناسي محرك – پاسخ يا به اختصار ( ( S – R نيز ناميده مي شود و محور اصلي مورد مطالعه در آن ياد گيري است .                          

                                                                                     ( نظري  ،  1381 )

 رويكرد روانكاوي                                                      Psychoanalysis   

   اولين رويكرد بررسي شخصيت كه توسط زيگموند فرويد به وجود آمد رويكرد روانكاري بود. روانكا وي منعكس كننده نگرش جبر گرايانه و بد بينانة فرويد از طبيعت انسان است و بر نيرو هاي نا هشيار ،اميال زيست شناختي ، جنسي و پر خاشگر و تعارضات اوليه كودكي به عنوان فرمانروا يان و شكل دهندگان شخصيت تاكيد دارد .

                                                                                       ( شولتز  ،  1987)  

 رويكرد شناختي                                                Cognitve  approach

   رويكرد شناختي معتقد است كه اگر بخواهيم رفتار را به خوبي مورد بررسي قرار دهيم بايستي به آنچه كه در درون انسان اتفاق مي افتد توجه داشته باشيم و محيط دروني در واقع به عنوان واسطه پديده اي رواني بين محرك بيروني و رفتار عمل     مي كند كه ممكن است قابل مشاهده مستقيم نباشد . پديده هايي از قبيل ادراك ، فرآيند هاي تفكر از قبيل حل مسأله، زبان و حافظه اگر چه قابل مشاهده نيستند ولي واقعيت هايي هستند كه بدون توجه به آنها توصيف و تبيين رفتار و فر آيند هاي   رواني ، امكان پذير نمي باشد .                                            ( نظري  ،  1381 )  

 رهبري                                                                            Leadership

   اعمال اقتدار و نفوذ در داخل يك گروه اجتماعي ، هماهنگ كردن فعاليتهاي ، افراد يك گروه در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين .                ( ساعتچي  1374 )

 « ز »

 

زيگموند فر ويد                                                       Sigmund  freud

   فرويد در ماه مه 1856 در فر يبرگ موراوي (F reibery  moravia) متولد شد . در سال 1990 نام ميدان استالين اين شهر به ميدان فرويد تغير يافت . پدر فرويد تاجر نسبتاً نا موفق بود . زماني كه تجارب وي در مواردي با شكست مواجه شد ، خانواده وي به لايپزيك (Leipzip) آلمان مهاجرت نمود و سپس ، وقتي كه فرويد چهار ساله بود به وين اطرايش مهاجرت كرد. فرويد تقريباً 80 سال در وين باقي ماند . و در اواخر سپتامبر 1939 در لندن چشم از جهان فرو بست . وي بنيانگذار مكتب روانكاوي بود .                                                                              ( شولتز  ،   1987)

 

زيگوت                                                                                     Zygote

   حيات هر انسان با تركيب سلول نر وماده آغاز مي شود . تركيب سلول نر و ماده را تخم بارور شده يا زيگوت مي نامند . تخم بارور شده در هسته   (46) رشته كوچك و بزرگ دارد كه به كروموزم موسوم است . اين كروموزمو ها دو به دو قرار مي گيرند . يعني 23     را تشكيل مي دهند .                                ( نادري و سيف نراقي  1373)

 

زبان                                                                                   Language

   زبان معمولاً به تمام اشكال و انواع ارتباطات انساني اطلاق مي گردد كه براي بازگر نمودن افكار و احساسات گوناگون از طريق مختلف مانند نوشتن ، گفتن ، خواندن ، شنيدن به كار گيري دستور و قواعد زبان تغيرات قيافه اداها و هنر و … بكار ميرود . تكلّم نيز بخشي ويژه از زبان است .                  ( سيف نرافي و نادري  ، 1380  )

 

+ نوشته شده توسط کوروش در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 1:51 |

رفتار درماني                                                      Behavior  Therapy

   روشي دررواندرماني كه به اصول ياد گيري مبتني است در اين روش از فنوني مانند شرطي سازي تقابلي ، تقويت ، و شكل دهي به منظور تغيير رفتار استفاده مي شود .

                                                                (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

 

رفتار مقابله اي                                                 Behavioral  cooping

   آنچه فرد واقعاً به هنگام رو يارويي با يك محرك فشار زاي رواني انجام مي دهد.

                                                                           (سارا سون، 1378 )

 

رفتار نا سازگار (نا بهنجار )                        Behavioral  maladaptive

   بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي به جاي آنكه رفتار نا بهنجار را بر حسب انحراف از هنجار هاي آماري يا اجتماعي تعريف كنند معتقدند كه مهمترين ملاك در اين  مورد اين است كه چگونه  رفتاري بر  فرد و يا گروه اجتماعي اثر مي گذارد . بر طبق اين ملاك ، رفتاري نا بهنجار است كه غير انطباقي باشد ، يعني پيامد هاي زيانباري براي فرد يا اجتماع داشته باشد . بعضي از رفتار هاي انحرافي فردي را مختل مي كنند مثل مردي كه چنان از جمعيت مي ترسد كه نمي تواند با اتوبوس به محل كارش برود ، زني كه قصد خود كشي دارد . شكلهاي ديگري از رفتار هاي انحرافي هستند كه براي جامعه زيانبارند .             (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

 

 

رقابت                                                                             competition

   در روانشناسي به فعاليت عمدي يا غير عمدي گفته مي شود كه فرديا جمع براي غلبه بر ديگرا ن يابد ست آوردن بيشتر يك چيز و احراز درجة عالي آن را انجام مي دهد . اين رقابت گاهي ممكن است ميان فرد و گذشته اش و يا جامعه و گذشته آن ايجاد شود.                                                            ( شعاري نژاد  ،  1364 )

 

روانپزشك                                                                       psychiatrist

   روانپزشك يك پزشك است . روانپزشكي ريشه در سنت پزشكي دارد و در چهار چوب طب سازمان يافته جا مي دارد. بنابر اين روانپزشكان واجد قدرت و پايگاه حرفه و پزشكي هستند كه بعد از اتمام پزشك عمومي در گرفتن تخصص 3-ساله دورة روانپزشكي را مي گذرانند و به آنها روانپزشك گفته مي شود . روانپزشك در حذف نشانه بيماري از دارو استفاده مي كند . روانپزشكان براي درمان مشكلات روانشناختي بيماران خود از دارو استفاده مي كنند.       

                                                                    ( فيروز بخت و بيگي ، 1374)

 

روان درماني                                                             psychotherapy

   منظور از روان درماني ، درمان اختلالهاي رواني به كمك تدابير روان شنا ختي است (نه تدابير جسماني يا زيستي) در روان درماني بين درمانگر و در مانجو ، كنش متقابل منظم وجود دارد كه بر اساس آن اصول روان شناختي مي توانند روي افكار ، احساسات يا رفتار در مانجو اثر بگذارند به طوري كه او بتواند به رفتار نا بهنجار خود غلبه كند ، با دشواريهاي زندگي خود كنار بيايد يا شكوفا شود .

                                                                                      (نظري ، 1381)

 

 

روانشنا سي                                                                        pychology

   از گذشته هاي دور تا كنون براي روانشناسي تعاريف گوناگون نظير ، علم ذهن ، علم حيات ذهني و علم رفتار ارائه گرديده است . در سالهاي اخير روانشناسي به   عنوان ، مطالعه علمي رفتار موجود ات زنده يا مطالعه رفتار و فرآيند هاي ذهني موجود تعريف شده است . علم روانشناسي با علوم ديگر مانند زيست شناسي و جامعه شناسي داراي روابط و همپوشي قابل توجهي مي باشد.                           ( ساعتچي 1374 )

 

روانشناسي آموزشگاهي و پرورشي                       school psychology

   در دبستانها و دبير ستانها فر صتهاي شغلي فراواني در انتظار روان شناسان است با توجه به اينكه مشكلات عاطفي شديد غالباً در همان نخستين سالهاي تحصيل آغاز     مي شود بسياري از دبستانها روانشناساني را كه دو ره هاي آموزشي آنان شامل درسهايي در زمينه رشد كودك ، آموزش و پرورش ، و روانشناسي باليني است استخدام مي كنند . اين روانشناسان آموزشگاهي به صورت انفرادي با كودكان كار مي كنند تا مشكلات عاطفي و يادگيري آنان را ارزيابي نمايند . بخشي از وظايف آنان اجراء و تفسير آزمونهاي هوش ، پيشرفت درسي و شخصيت است . آنان ضمن مشورت با والدين و معلمان بر نامه هايي براي كمك به كودكان در كلاس يا خانه تنظيم مي كنند ، و در عين حال منبع پر ارزشي براي معلمان هستند و راههايي براي    رو يا رويي با مشكلات كلاس ارائه مي دهند .                 

                                                                       (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

روانشناسي باليني                                             clinical psychologist

   روانشناسي كه ضمن اخذ در جه دكتراي روانشناسي ، دو سال نيز (تحت نظارت ) به تجربه باليني در يكي از مراكز باليني پر داخته است ، چه به طور فردي و چه به عنوان عضوي از يك گروه درماني ، اصول روانشناسي را براي درمان اختلالهاي ذهني ، هيجاني و رفتاري و كمك به رفع نقايص رشدي افراد و گروهها به كار مي گيرد . روانشناس با ليني در روش شناسي تحقيق نيز مهارتهاي لازم را كسب كرده است و   مي تواند در ارزيابي سودمندي خدمات مر بوط به سلامت يا بهداشت رواني نقش داشته باشد و نيز به برنامه ريزي خدمات باليني بپر دازد .           

                                                                                  ( ساعتچي ، 1374)

 

روانشناسان مدرسه                                          School  psychologists

   روانشناسان مدرسه به كار با مربي ها وساير ين مي پر دازد تا رشد عقلاني ، اجتماعي و هيجاني كودكان  مدرسه  را ارتقا ء بخشند .  آنها براي نيل به اين مهم ممكن است در طرحريزي محيط ياد گيري به ارائه كمك بپر دازند محيط كار اينها عبارتست از مدارس ، مهد كودكها و مراكز مراقبت روزانه تا بيمارستانها ، كلينيك ها و حتي موسسه هاي جزايي ، معدودي از آنها به كار خصوصي اشتغال دارند .

                                                                        (فيروز بخت و بيگي  ، 1374 )

 

روانشنا سان مشاوره                         

   consultng      psychologisys   Co unseling  psychologists 

فعاليتهاي روانشناسان مشاوره با فعاليتهاي روانشناسي باليني همپوشي دارد غالباً    روانشناسان مشاوره با افراد بهنجار يا نه چندان سازگار ، سر و كار دارند .كار آنها ممكن است شامل مشاوره گروهي يا انفرادي باشد. معمولاً تكنيك اصلي آنها مصاحبه است اما از آزمون نيز استفاده مي كنند ( آزمونهاي هوش و شخصيت ) بهترين عرضه هاي استخدامي براي روانشناسان مشاوره محيطهاي تر بيتي با لا خص كالج ها و دانشگاه ها بوده است كلاً روانشنا سان مشاوره خود با فعاليتهاي ذيل درگير است  الف ) در مان پيشگيري كننده  ب) مشورت  ج) مشاوره شغلي  د) در مان ، مشاوره      

 

كوتاه مدت .

                                                                    ( فيروز بخت و بيگي1374 )

 

روانشنا سي تربيتي                                    Educational  psychology

   اين رشته از روانشناسي كوششي مي كند كه اصول و قوانين روانشناسي را در تعليم و تربيت به كار ببرد. در اين رشته روشهاي مختلف ياد گيريها و تغير رفتار با توجه به ويژگيهاي رشد و مراحل آن مورد بر رسي قرار مي گيرد.

                                                                       (  فراهاني  و احمدي  ،1370 )

 

روانشنا سي سلامت                                             Health  psychology

   روانشناسي تندرستي حوزه ا ي از روانشناسي در ارتباط با جلب توجه به راههايي كه مي توان با تغيير عادتهاي زندگي و كمك به مردم در اصلاح رفتارهايي كه براي زندگي خطر ناك هستند ، از بيماري پيشگيري كرد.        (  سارا سون  ،  1378 ) 

 

روانشنا سي صنعتي و سازماني               organizational  psychology

   روانشنا سان صنعتي كه گاهي روانشنا سان سازماني هم ناميده مي شوند ممكن است در استخدام يك سازمان باشند و يا به عنوان مشاور ، به طور همزمان با چند سازمان تجاري همكاري كنند . اين روانشناسان با مسايلي سر و كار دارند از قبيل گزينش افراد مناسب براي يك شغل ، پرورش بر نا مه هاي آموزش شغلي و شركت در آن دسته از تصميم گيريهاي مديريت كه با روحيه كاري و بهزيستي كاركنان ارتباط دارد

                                                                  ( اتكينسون  و هيلگارد  ، 1983)

 

 

 

روانشناسي فيزولوژيك                           Physiological  psychology

    در يك بيان كلي ، روانشناسي فيزيو لوژيك را علمي مي دانند كه تقابل و پيوند ميان تن و روان را مطالعه مي كند . اين تعريف جنبه اي بسيار عام دارد و بطور دقيق مشخص نمي كند كه روانشناسي فيزيو لوژيك چه علمي است . بنابر اين در يك تعريف دقيق مي توان گفت كه روانشناسي فيزيو لوژيك نقش دستگاههاي عصبي ، حسي و غدد درون ريز را در بروز رفتارها و فرايند هاي ذهني انسان و حيوانات مطالعه مي كند . البته تن و روان كنش متقابل دارند ، و كاركرد هاي جانداران نيز بر دستگاههاي زيستي آنها اثر مي گذازند . مانند پيامد هاي جسماني و تغيراتي كه استر سورها ( عوامل تنش زا ) ، محركهاي بيرو ني ، يادگيريها و فرايند هاي ذهني در دستگاههاي تني انسان پديد مي آورند. روانشناسي فيزيو لوژيك با اسامي گوناگوني شناخته مي شود: روانشناسي زيستي ، روانشناسي عصب شناختي ، روانشناسي زيست شناختي .

    روانشناسي فيزيو لوژيك مطالعه مكانيسم هاي فيزيو لوژيك تشكيل دهنده رفتار انسان است . روانشناسان فيزيو لوژيك اسا ساً به رويدادهاي فيزيو لوژي اعصاب كه با فرايند هاي روانشناختي چون ادراك ،تفكر ، يادگيري و انگيزش مرتبط مي باشند علاقمند هستند . از آنجا كه دستگاه عصبي   – و اساساً مغز – رفتار را تنظيم و كنترل مي كنند ، روانشناسان فيزيو لوژيك قسمت اعظم تلاشهاي تحقيقاتي خود را معطوف به فهم ساختار و كاركرد هاي دستگاه عصبي و ارتباط آنها با رفتار كرده اند.

                                                                            (  مر تضوي  ،  1378 )   

 

اوايي                                                                                     Validity

   هر آزموني براي اندازه گيري يك يا چند خصيصه مشخص درست شده است . منظور از روايي يك آزمون بررسي اين واقعيت است كه آيا آزمون مورد نظر مي

 

تواند در عمل و به درستي همان چيزي را كه مدعي است مورد سنجش قرار دهد.

                                                                      ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )

 

روش  آزمايشي                                           Experimental  Method

   روشي است كه در آن بر آزمودني شرايط ، حوادث و اقدامات تجربي به وسيله آزمايش كننده تحميل مي شود تا بدين وسيله روابط علت و معلولي بين آن تغيرات تحميل شده و رفتار آزمودني مورد بررسي قرار گيرد .

                                                                               ( كرمي نوري و مرادي ،1371 )

 

روش زمينه يابي                                                       Survey  method

   روش براي گرد آوري اطلاعات از طريق پرسشنامه از نمونه بزرگي از افراد

                                                                         ( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

 

روش مشاهده ا ي                                          Observation  method

   مطالعه رويداد ها به صورتي كه در طبيعت روي مي دهند ، بي آنكه متغير ها به شيوه آزمايش كنترل شوند ، مطالعه لانه سازي پرندگان و مشاهده رفتار هاي كودكان در  مو قعيتهاي بازي نمونه هايي از اين روش محسوب مي شوند .     

                                                                                (اتكينسون  و هيلگارد ، 1983 )

 

روش همبستگي                                               Correlation  method

   وجود ارتباط بين دو واقعه يا متغير ( يا بيشتر از دو ) را مورد بررسي قرار مي دهد. در روش همبستگي كليه آزمو دنيها تحت شرايط يكسان مورد مشاهده قرار مي گيرند . همچنين در اين روش در مقايسه با روش تجربي به جاي آنكه محققين تغيراتي راخود به وجود آوردند و يا شرايطي را بر آزمودنيها تحميل كنند ، پديده هايي را مورد مطالعه قرار مي دهند كه در حال حاضر وجود دارند و نيازي به دستكاري آنان         نمي باشد . نمونه : 1 – آيا طرز رفتار كودك در مدرسه با پايگاه اجتماعي –   اقتصادي خانواده او ارتباط دارد ؟ 2 – آيا بين تأ خير در آموزش كنترل ادرار در كودكي و رفتار و سواسي در بزرگسالي ارتباطي وجود دارد ؟

                                                                             ( كرمي نوري و مرادي  ، 1371 )

 

رويا                                                                                          Dream

   تصوير سازي ذهني در خواب ، به نظر مي آيد كه بسياري از موجودات زنده اين پديده را تجربه مي كنند و رويا در مرحله أي از خواب كه به آن « R EM» گفته      مي شود ، يعني در مرحله حركات سريع چشم تجربه مي شوند.

از ديدگاه فرويد رويا عبارتست از كوشش براي رفع اضطراب ناشي از مكانيسم دفاعي سر كوبي به نحوي كه فرد حد اقل تعارض را تجربه كند ، به اعتقاد فرويد ، رويايي كه به اين نتيجه منتهي نشود باعث بيدار  شدن توأم با وحشت شخص مي گردد .

                                                                                      ( ساعتچي  ، 1374 )

 

رويكرد پديدار شناختي                   Phenomenological  approach

   رويكرد پديدار شناختي بر تجربه شخصي تاكيد دارد يعني به نظر شخصي فرد در بارة وقايع يا همان پديدار شناختي وي اهميت قائل مي شوند . برخي نظريه هاي پديدار شناختي را انسانگرا نيز ناميده اند زيرا اين نظريه بر ويژگي هاي تمايز دهنده انسانها از حيوانات تاكيد دارد . كه اين تاكيد آنها انگيزه خود شكوفايي را نيز شامل مي شود .                                                                          ( نظري ، 1381 )

 

 

 

رويكرد رفتار گرايي                                      Behaviorist approach

   بنيانگذار اين مكتب والتون بود و روانشناسي را « علم مطالعه رفتار آدمي و موجود زنده » تعريف كرده و گفته است چيزي به نام ذهن و هشياري نداريم .

طرفداران اين رويكرد معتقد ند كه شخصيت آدمي ساخته و پرداخته محيط است . رفتار انسان و خصايص انسان تابع محركات محيطي است و محيط باعث چگونگي رفتار ها مي شود . آنها معتقد ند كه بيماريهاي رواني را هم ياد مي گيريم و آنرا تجربه مي كنيم .                                                                   ( نظري ، 1381)

 

   رويكرد رفتاري در روانشناسي آن دسته از فعاليت هاي موجود زنده را بررسي      مي كند كه مي توان مستقيماً آنها را مشاهده كرد. رويكرد رفتاري ، رفتار گرايي خوانده مي شود كه با بررسي محركهاي محيط ، پاسخ هايي كه اين محرك فرا مي خوانند و پاداش ها و تنبيه هايي كه به دنبال اين پاسخ ها مي آيند سر و كار دارد . اين رويكرد ، روانشناسي محرك – پاسخ يا به اختصار ( ( S – R نيز ناميده مي شود و محور اصلي مورد مطالعه در آن ياد گيري است .                          

                                                                                     ( نظري  ،  1381 )

 

رويكرد روانكاوي                                                      Psychoanalysis   

   اولين رويكرد بررسي شخصيت كه توسط زيگموند فرويد به وجود آمد رويكرد روانكاري بود. روانكا وي منعكس كننده نگرش جبر گرايانه و بد بينانة فرويد از طبيعت انسان است و بر نيرو هاي نا هشيار ،اميال زيست شناختي ، جنسي و پر خاشگر و تعارضات اوليه كودكي به عنوان فرمانروا يان و شكل دهندگان شخصيت تاكيد دارد .

                                                                                       ( شولتز  ،  1987)  

 

رويكرد شناختي                                                Cognitve  approach

   رويكرد شناختي معتقد است كه اگر بخواهيم رفتار را به خوبي مورد بررسي قرار دهيم بايستي به آنچه كه در درون انسان اتفاق مي افتد توجه داشته باشيم و محيط دروني در واقع به عنوان واسطه پديده اي رواني بين محرك بيروني و رفتار عمل     مي كند كه ممكن است قابل مشاهده مستقيم نباشد . پديده هايي از قبيل ادراك ، فرآيند هاي تفكر از قبيل حل مسأله، زبان و حافظه اگر چه قابل مشاهده نيستند ولي واقعيت هايي هستند كه بدون توجه به آنها توصيف و تبيين رفتار و فر آيند هاي   رواني ، امكان پذير نمي باشد .                                            ( نظري  ،  1381 )  

 

رهبري                                                                            Leadership

   اعمال اقتدار و نفوذ در داخل يك گروه اجتماعي ، هماهنگ كردن فعاليتهاي ، افراد يك گروه در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين .                ( ساعتچي  1374 )

 

 « ز »

 

زيگموند فر ويد                                                       Sigmund  freud

   فرويد در ماه مه 1856 در فر يبرگ موراوي (F reibery  moravia) متولد شد . در سال 1990 نام ميدان استالين اين شهر به ميدان فرويد تغير يافت . پدر فرويد تاجر نسبتاً نا موفق بود . زماني كه تجارب وي در مواردي با شكست مواجه شد ، خانواده وي به لايپزيك (Leipzip) آلمان مهاجرت نمود و سپس ، وقتي كه فرويد چهار ساله بود به وين اطرايش مهاجرت كرد. فرويد تقريباً 80 سال در وين باقي ماند . و در اواخر سپتامبر 1939 در لندن چشم از جهان فرو بست . وي بنيانگذار مكتب روانكاوي بود .                                                                              ( شولتز  ،   1987)

 

زيگوت                                                                                     Zygote

   حيات هر انسان با تركيب سلول نر وماده آغاز مي شود . تركيب سلول نر و ماده را تخم بارور شده يا زيگوت مي نامند . تخم بارور شده در هسته   (46) رشته كوچك و بزرگ دارد كه به كروموزم موسوم است . اين كروموزمو ها دو به دو قرار مي گيرند . يعني 23     را تشكيل مي دهند .                                ( نادري و سيف نراقي  1373)

 

زبان                                                                                   Language

   زبان معمولاً به تمام اشكال و انواع ارتباطات انساني اطلاق مي گردد كه براي بازگر نمودن افكار و احساسات گوناگون از طريق مختلف مانند نوشتن ، گفتن ، خواندن ، شنيدن به كار گيري دستور و قواعد زبان تغيرات قيافه اداها و هنر و … بكار ميرود . تكلّم نيز بخشي ويژه از زبان است .                  ( سيف نرافي و نادري  ، 1380  )

 

 

زمينه يابي                                                                                Survey

   مشاهده ( غير مستقيم ) كه روش زمينه يابي ناميده مي شود . روانشناسان از پرسشنامه يا مصاحبه استفاده مي كنند . در اين روش همچنين از پرونده ها نيز استفاده مي شود . تا بتوان رفتاري كه مستقيماً قابل مشاهده نيست را مورد بررسي قرار داد . روش زمينه يابي براي پي بردن به نظر ها ، نگرش ها و ارزش هاي افراد و همچنين براي جمع آوري گزارش هاي شخصي در بارة رفتار مورد استفاده قرار مي گيرد.

                                                                                     ( نظري  ،  1381 )

 « ژ »

 

ژنوتيپ :                                                                             Genotype

   شامل عوامل ارثي است كه ممكن است بدون تظاهر در فنو تيپ ( خصوصيات آشكار يا وضعيت ظاهر يك فرد )  به نسل هاي بعدي منتقل شود و بر رشد شخص تأثير بگذارد.                                                             ( پور افكاري  ،  1373 )

 

ژن                                                                                         gene

   تخم بارور شده در اثر عمل لقاح ، يك سلول كامل را بوجود ميآورد ، كه داراي يك هسته است و اطراف آن را سيتوپلاسم فرا گرفته است . اين سلول اوليه زمينه كليه صفات جسماني و بسياري از صفات رواني كه در رفتار موثر مي باشند را با خود به همراه دارد .  عوامل تعيين كننده اين صفات در واقع بخشي از هسته سلول هستند . كه كروموزم گفته مي شوند كروموزم ها حاصل عناصري به نام ژن هستند. ژن در لغت به معناي تعيين كننده است در امر وراثت نيز ژنهاي موجود در كروموزم هاهستند كه عامل تعيين صفات فرد هستند . هر كروموزم حاوي تعداد زيادي ژن است كه معمولاً بين 10 تا 20 هزار تخمين زده مي شود هر يك يا گروهي از اين ژنها عامل تعيين يك صفت جزئي جسمي يا رواني در انسان مي باشند ماده تشكيل دهنده ژن ها همان DNA مي باشد . DNA با خود كليد هاي انتقال صفات ارثي را دارد.

                                                                     ( احمدي و فراهاني  ،  1370 )

در طول هر كروموزم يك رشته نقاط يا واحد هائي در روي يك خط قرار گرفته اند كه به نام ژن موسومند . ويژگيهاي ارثي يعني خواص و صفات جسمي و رواني كه از والدين و اجداد به فرزندان مي رسد مانند رنگ پوست ؛ شكل استخوانبندي بدن ؛ تركيب دستها … جنبة وراثتي داشته و مربوط به ژنهاست . به عبارت ديگر انتقال خواص ارثي يعني خصوصياتي كه از منشا ء سرشت يك تخم مشتق مي شود و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گردد . توسط ژنها انجام مي گيرد.

تقريباً به روي هر كروموزم 20 هزار ژن قرار دارد بدين ترتيب هر سلول تقسيم شده داراي 46 كروموزم و به همان اندازه ژن (000/920=/000/20×46) مي گردد . در هرسلول به طور تقريب يك ميليون ژن وجود دارد .  

                                                                 ( نادري و سيف نراقي ، 1373 )

 « س »

 

سازگاري                                                                        Adjustment

   اصطلاح سازگاري بيشتر در رابطه با انطباق اجتماعي يا روانشناختي به كار گرفته   مي شود كه در اينصورت بيشتر جنبه مثبت آن مورد نظر است ، يعني «سازگاري خوب»وقتي گفته مي شود سازگاري فرد خوب است كه درگير فرآيندي غني و در حال ادامه در جهت تحقق و رشد تواناييهاي بالقوه خود مي باشد ، نسبت به محيط واكنش نشان مي دهد و متقابلاً محيط را تغييرمي دهد و اين عمل را به شيوه اي اثر بخش و همراه با سلامت رواني انجام مي دهد.              ( ساعتچي  ،  1374)         

 

سازماندهي مفهومي ( سا ختاري)                     Conceptual  organiz

   سازماندهي بهترين شيوه يادگيري مطالب پيچيده و مفصل است . مطالبي كه سازمان يافته هستند از مطالبي كه پراكنده و نا مرتبط اند سريعتر آموخته مي شوند و آسانتر به ياد مي آيند.                                                                  ( سيف  ، 1379 )

 

سطح اخلاق پس عرف ( مافوق قرار دادي )

Postconventional  level

   رسيدن به اين سطح نشانه اي از رسيدن به اخلاق واقعي است . در اين سطح كه از 13 سالگي به بعد رخ مي دهد ، فرد ضمن احترام به قوانين ممكن است از نا رسايي بعضي از موارد قانوني نيز آگاه شده و در يابد كه افراد ديگر ممكن است عقايد و ارزشهاي متفاوت و مختلفي داشته باشند . اين سطح دو مرحله را در بر مي گيرد :

مرحله 5 اخلاق قرار دادي : در اين مرحله فرد به اين واقعيت پي مي برد كه قوانين و مقررات نوعي قرار دارد اجتماعي است كه هدف عمده آن ، تأمين خواسته هاي اكثريت و به حداكثر رساندن رفاه اجتماعي است . در حالي كه در مرحله چهارم به ندرت اعتبار قانون زير سوال مي رود ، در اين مرحله ممكن است صحت و حقانيت بعضي قوانين مورد ترديد قرار گيرند.

مرحله 6 پاي بندي به اصول و وجدان فردي: در اين مرحله كه آخرين و عاليترين مرحله رشد اخلاقي است ، فرد بر اساس تعاريفي كه از موازين اخلاقي دارد ، شخصاً اصولي را انتخاب كرده و در هر موقعيتي به آنها پايبند است . در اين مرحله اگر قانوني با اصول انتخاب شدة فرد مغايرت داشته باشد ، وي از آن پيروي نخواهد كرد.                                                                   (احدي وجمهري، 1378 )

 

سطح اخلاق پيش عرف ( پيش قراردادي )     

                                                                    Preconvetional  Level

در اين سطح كه از 4 تا 10 سالگي به طول مي انجامد ، قضاوت اخلاقي كودكان بيشتر مبتني بر اجتناب از مجازات يا كسب پاداش است . اين سطح شامل دو مرحله است :

مرحله 1- اجتناب از مجازات : در اين مرحله كودك براي گريز از مجازات از معيارهاي اخلاقي ديگران تبعيت مي كندو توجه چنداني به انگيزه عمل فرد ندارد ، بلكه بيشتر به پيامد آن فكر مي كند .

مرحله 2 كسب پاداش : در اين مرحله اطاعت از مقررات براي رسيدن به پاداش و نوعي سود جويي متقابل ، معيار قضاوت اخلاقي است . كودكان عملي را اخلاقي مي دانند كه براي آنان فايده داشته باشد .              ( احدي و جمهري ،1378)

 

سطح اخلاق متعارف ( قرار دادي )                     Conventional  level

   در اين سطح كه از 10 تا 13 سالگي به طول مي انجامد افراد علاقمندند كه با اعمال خود ديگران را خشنود كنند ، يعني تحسين آنها را بر انگيزند . در همين سطح آنها گرايش به اطاعت كامل از قوانين دارند . و اطاعت از قوانين لزوماً براي اجتناب از مجازات يا كسب پاداش نيست ، بلكه بيشتر دليل آن حفظ نظم جامعه است . اين سطح شامل دو مرحله به شرح زير است :

مرحله 3- تحسين و تاييد از جانب ديگران : در اين مرحله عملي كه تاييد ديگران را به دنبال داشته باشد از نظر اخلاقي قابل دفاع است . افراد ، بر خلاف سطح پيش عرف ، بد نيست عمل اهميت مي دهند نه پي آمد آن .

مرحله 4- حفظ نظم اجتماعي ، اطاعت از قانون و انجام وظيفه : در اين مرحله هر عملي كه مطابق با مقررات بوده و مورد تصويب مراجع قدرت باشد از لحاظ اخلاقي قابل قبول است .                               ( احدي وجمهري ، 1378 )

 

سطوح پردازش                                             Levels  of  processing

   محركهاي درونداد ممكن است در سطوح مختلف مورد پردازش قرار گيرد ؛ از تحليل ويژگيهاي حسي گرفته تا پردازش معنايي و مفهومي .

   به عبارت ديگر ؛ نخست جنبه هاي حسي و ظاهري محركهاي درونداد تحليل      مي شود ، و آنگاه ويژگيهاي آوايي ، معنايي و مفهومي آنها در سطوحي كه به تدريج عميقتر مي شوند پردازش مي شود . تحليل حسي در ابتداي كار نسبتاً خود به خود و نا آگاهانه صورت مي گيرد ، در حاليكه هر چه تحليلها عميق تر مي شوند . نياز به توجه بيشتر مي شود . مثلاً كسي كه به زبان خارجي مسلط نباشد از برنامه راديويي به آن زبان مطلب چنداني دستگيرش نخواهد شد هر چند كه به آساني مي تواند صدايي را بشنود و تشخيص دهد كه گوينده زن است ؛ تشخيص تك تك واجها و بخشهاي كلمات نيز كار نسبتاً آساني است ؛ و اگر شخص كوشش بيشتري به خرج دهد چه بسا واژه ها را نيز تك تك بفهمد ، و سر انجام با زحمت بيشتري شايد بتواند اصطلاحات ، جمله ها و معناي كلي آنها را نيز در يابد .

   باز نماييها در حافظه نتيجه اين سطوح مختلف تحليل است ، و لايه هاي عميق تر اثرات ماندگار تري در حافظه بر جاي مي گذارند .     ( آيسنك  ،  1944 )

 

+ نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 23:26 |




















 

 

حافظه معتائي    Semantic  memory                                                 چنانچه از نامش بر مي آيد معاني ذخيره مي شوند. وقتي كه ما جمله اي را در يك كتاب مي خوانيم . معني آن را حفظ مي كنيم . نه كلمات يا ويژگيهاي دستوري آن جمله را اطلاعات موجود در حافظه معتائي عموماً  بصورت گزاره -         - ذخيره مي شوند.

   گزاره ها براي باز نمايي يا معرفي واحد هاي كوچك معني مناسب اند . اما زماني كه بازنمائي مجموعه هاي بزرگتري از دانش سازمان يافته مورد نظر است   گزاره ها چندان كار ساز نيستند . براي مجموعه هاي بزرگ دانش ا ز           (schema)     استفاده مي شود.                                                   ( سيف ، 1379)

 

حركات تثبيتي      Fixation  movement                                                   ميدانهاي چشمي خلفي بطور اتوماتيك چشمها را بر روي يك نقطه معين از ميدان بينايي تثبيت كرد، واز اين راه از حركت تصوير بر روي شبكيه جلوگيري مي كنند . براي برداشتن چشمها از روي اين نقطه بايستي تكانه هاي ارادي از ميدانهاي ارادي چشمي كه در نواحي پيشاني واقع شده اند به چشمها فرستاده شوند .

                                                                                    ( گاليتون  ، 1991)

 

حركات ساكا دي           Saccadic  movement                                       در ضمن خواندن ، شخص معمولا” چندين حركت ساكادي در چشمان خود براي هر سطر انجام مي دهد . در اين  مورد منظره بينايي از جلوي چشمها حركت نميكند بلكه چشمها چنان تعليم يافته اند كه در عرض منظره بينايي حركت كرده و اطلاعات مهم را از آن استخراج ميكنند .

    سا كادي هاي مشابهي نيز هنگام مشاهده يك تابلوي نقاشي بوجود مي آيد . با استثناي اينكه ساكادها در يك جهت و سپس در جهت ديگر از يك نكته مهم ديگر به انجام مي رسد .                                                        (گاليتو ن ، 1991)

 

حسا سيت زدايي تدريجي           Systematic desensitivation              يكي از فنون رفتار درماني ، حساسيت زدايي منظم است كه مي توان آنرا فرايند «نا شرطي سازي » يا «شرطي سازي تقابلي » به شمار آورد . در اين شيوه اصل درماني عبارتست از ضعيف سازي يك پاسخ غير منطقي به كمك نيرومند سازي يك پاسخ مخالف يا ناهمساز با آن . مثلاً به فرد آموخته مي شود در كنار بازنماييهاي تخيلي موقعيتهاي اظطراب زا ، خود را آرميده كند ، حساسيتزدايي منظم ، يك فرآيند تدريجي است .                                                                (نظري ، 1381)   

  

حقارت:Inferiority                                                                      

   در معناي كلي ، هر نوع انطباق در سطح پايين تر از آنچه كه معمولاً    از فرد انتضار مي رود . آدلر بيشتر به خاطر تاكيدي كه نسبت به احساس حقارت داشت ، شناخته شد . او اعتقاد داشت كه هر فردي با يك حقارت ( عضوي را روحي )به دنيا مي آيد و چگونگي برخورد شخص با احساس حقارت خود تعيين كننده سبك زندگي او مي با شد .                                                                ( ساعتچي ، 1374)

 

حل مسأله      Problem – solving                                                                                                   حل مسأله عبارتست از پردازش شناختي براي تبديل موقعيت مفروض به موقعيت مفروض به موقعيت مطلوب در حاليكه شخص حل كننده ، براي حل آن به طور آماده     روشن واضحي ندارد . اين تعريف شامل چهار ايده اساسي است . نخست اينكه حل مسأله يك امر شناختي است يعني در درون ذهن يا دستگاه شناختي حل كننده روي مي دهد. پس وجود آن را مي توان تنها به طور غير مستقيم از رفتار حل كننده استنباط كرد.

     دوم آنكه حل مساله يك فرايند است . يعني متضمن دستكاري معلومات در دستگاه شناختني يا ذهن حل كننده است ( يعني اجراي عمليات شناختي روي           باز نماييهاي نمادي دروني ).

   سوم اينكه حل مساله جهت دار است . يعني غرض از آن حل كردن يك مساله است.

چهارم آنكه حل مساله امري شخصي است يعني دشواري تبديل يك حالت مفروض از يك مساله به حالت مطلوب بستگي به دانش كنوني حل كننده مساله دارد.

                                                                              ( آلسينك  ،  1944)

 

خصوصيات اوليه جنسي                     Primary sex - characteristic             خصوصيات اوليه جنسي به رشد اندامهاي اطلاق مي شود كه براي توليد مثل ضروري هستند مثل رحم و تخمدان در دختران . دستگاه توليد مثل و غده پروستات در پسران.

                                                                      ( احدي و جمهري 1378)

 

خصوصيات ثانويه جنسي                Secondary sex - characteristic

   خصوصيات ثانويه جنسي به آن دسته از ويژگيهاي فيزيو لو ژيكي اطلاق مي شود كه غالباً يا شروع بلوغ ظاهر مي شود . ولي با توليد مثل رابطه مستقيم ندارند مثلاً رشد سينه ها در دختران و تغير طنين صدا در پسران.     ( احدي و جمهري 1378 )

 

 

خطر جرئي                                                                  Risk - Taking

   خطر جرئي رفتاري است كه به موجب آن فرد خودش را در معرض امكان آسيب جسماني يا مرگ قرار مي دهد . هر چند كه خطر جرئي هم در مورد خطر هاي غير قابل اجتناب صدق مي كند و هم در مورد خطر هاي غير ضروري در اين مدخل       تأ كيد بر خطر هاي غير ضروري است.

   نمونه هاي خطر هايي غير ضروري عبارتند از پرواز با كايت . پرش اسكي   – مسابقه اتومبيل راني و موتور سواري و … و هر يك از ما ممكن است گاهي با سرعت رانندگي كنيم . البته نه در حدي كه در ورزشهاي بالا مثال زديم : بنابر اين پديده خطر جرئي غير ضروري پديده اي معمول است .                   

                                                                                 (برونو  1370)

 

خلاقيت :                                                                           Creativity

   روانشناسان خلاقيت را بعنوان شكلي از حل مشكلات تعريف مي كنند كه از خصوصيت آن ارائه راه حلهاي بديع ، نو و جديد و           براي مشكلات هراس ، علمي يا عملي است . هنري پو آنكاره ، رياضيدان بزرگ فرانسوي مي گويد.

«خلاقيت يعني تشخيص ، تميز ، بصيرت ، دريافت ، درك و انتخاب . بنابر اين اگر شما قلم موئي را در دست يك ميمون بگذاريد و رنگ را نيز در كنارش قرار دهيد. هر چند ممكن است . طرحهاي بديع و جديدي را روي پرده نقاشي ترسيم كند . اما نمي توان آن را نمونه و يا نشانه خلاقيت دانست . بنابر اين مي توان گفت خلاقيت يعني تر كيب مجدد عقايد ، انديشه ها ، افكار ، نظرات و انگاره هايي كه قبلاً برسي فرد شناخته شده است امّا به شيوه اي جديد و متفاوت با قبل .

                                                                                  (ـساعتچي  1374)

 

 

خود ( خويش )                                                                              Self

    مجموعه رواني – فيزيكي و نيز ويژگيهاي هشيار و نا هشيار شخصي در هر لحظه ا ز زمان . اصطلاحي كه كارن هورناي براي تعريف خود واقعي يا خود تجربي به كار برده است .                                                                ( ساعتچي ، 1377)

 

خود آرماني                                                 Ideal self  / ego - ideal

   تصور يا مفهوم خود در زمينه آرمانها يا به عبارت ديگر مفهوم خود در رابطه با آنچه يك شخص دوست دارد باشد . يا بر حسب آنچه به نظر او خوب و مثبت تلقي مي شود و ترجيح مي دهد كه آن چنان باشد.                    ( ساعتچي     1377)

 

خود انتقادي                                                          Self – criticism

   معني اصلي اين اصطلاح ، انتقاد شخص از خود مي باشد و معني ضمني آن اين است كه چنين ارزيابي انتقادي نوعي سنجش مبتني بر واقعيتهاي مر بوط به نقاط قوت و ضعف استعداد ها و كاستيهاي شخصي مي باشد . اينگونه تحليل از خود به عنوان بخشي از خويشتن پذيري سالم تلقي مي شود .                 ( ساعتچي ، 1377)

 

خود انكاره  :                                                              Self - image

   خود يا خويشتن تصور شده . خود آنچنان كه مشخص فرض مي كند كه هست بسياري از مدلهاي مربوط به روان  ( رنجوري بر مبناي اين نظريه بنا شده اند كه وقتي خود واقعي شخصي با خود انكاره او تا همخواني شديد داشته باشد ممكن است گرفتار روان رنجوري گردد.                                         ( ساعتچي  1377)

 

 

 

خود شكوفائي                                                    Self – actualization

     گرا يش بنيادي هر شخص به تحقق بخشيدن هر چه بيشتر به توانائيهاي بالقوه خود، خود شكوفائي در نظر يه هاي انسانگر درباره شخصيت ؛ نظير نظريه هاي مازلو ، راجز،  يك مفهوم بنيادي است . راجز معتقد است كه اساسي ترين نيروي بر انگيزندة رفتار آدمي خود شكوفايي است . گرايش به تحقق بخشيدن ، شكوفا ساختن ، حفظ و تقويت يك موجود رشد يابنده در جستجوي تحقق نيرو هاي بالقوه خود در محدودة وراثت خويش است.                                       ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

داروي ضد اضطراب                                           Antianxiety   drug

     داروي كند كننده دستگاه عصبي مركزي كه موجب كاهش تنش مي شود . كمي خواب آلودگي ايجاد مي كند ولي نه به ميزان زياد . واليوم و ليبرلوم دو نمونه از اين داروها هستند . به اين دارو ها آرامبخش نيز گفته مي شود .

                                                                (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

داروهاي ضد افسردگي             Antidepressant , Antidepressive

    داروهايي كه مصرف آنها موجب تغير خلق افراد افسرده در جهت احساس شادماني بيشتر مي شود . چنين اثري احتمالاً ناشي از فدرت اين داروها در افزايش انتقال     دهنده هاي عصبي از نوع نوراپي نفرين ، سروتو نين ، يا هر دو است از نمونه اين داروها ايمي پرامين و ايزوكار بو كسازيد مي باشد .       

                                                          (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

درمانگر                                                                               Therapist

   يك فرد متخصصي است كه آموزشهاي لازم روان درماني را گذرانده كه عبارتند از روان شناسان ، روانپزشكان ، مشاوران .

روان درماني يك درمان حرفه أي است كه به وسيله يك فرد متخصص كه آموزش هاي لازم را گذرانده است ارائه مي شود . روان شناسي و روان پزشكي در حوزه مهم براي آموزش متخصصان روان درماني است . علاوه بر روان شناسان در روانپزشكان افراد متخصص ديگر از قبيل مدد كاران اجتماعي روانپزشكي ، پرستاران روان پزشكي مشاوران نيز به خدمات روان درماني كمك مي رسانند .           ( نظري ، 1381)

 

در مانهاي زيستي                                             Biological  therapies

   در رويكرد زيستي در درمان رفتار نابهنجار ، فرض بر اين است كه اختلالات رواني در اثر بد كاركردي بيو شميايي و فيزيو لو ژيك مغز ايجاد مي شوند ، درمانهاي زيستي شامل درمان با تشنج مغزي ( Ect  ) ، جراحي رواني و استفاده از داروها براي تغير رفتار است . ثابت شده كه از اين ميان موفقيت دارو درماني بيشتر است . داروهاي كاهش دهندة اضطراب يا ضد اضطراب ها به منظور كاستن از اضطراب شديد و كمك به افراد در كنار آمدن با بحرانهاي زندگي به كار مي روند . اين داروها به خانواده ا ي تحت عنوان بنز و دياز پين ها تعلق دارند و اغلب آرامبخش ها ناميده     مي شوند . دارو هايي كه نشانه هاي اسكيز فرني را كاهش مي دهند ، داروهاي       ضد روان پرشيي ( ضد جنون ) نام دارند و از خانواده فنو تيازين ها هستند . داروهايي كه خلق افسرده را بالا مي برند داروهاي ضد افسردگي نام دارند و شامل دو گروه عمده مي باشند. 1- مهار كننده هاي منو آمينو اكسيد از ( يا مهار كننده هاي MAO) و 2- ضد افسردگي هاي سه حلقه اي . كربنات ليتيوم در درمان اختلالات شيدايي  – افسردگي موثر بوده است . در درمان با تشنج برقي ( E CT) ، يك جريان الكتريكي به مغز وصل مي شود كه ايجاد تشنج مي كند و نشانه هاي افسردگي شديد را كاهش مي دهد . اين روش الكترو شوك درماني نيز ناميده شده است . هنوز معلوم نيست كه مكانيسم اثر ECT چگونه است ، ولي اين روشن شده است كه بر اثر حمله تشنجي مغز ، مقدار زيادي از چند انتقال دهندة عصبي آزاد مي شوند كه نور اپي نفرين و سروتونين از آن جمله است .                                          ( نظري ، 1381)

 

درمان مراجع مدار                                  Client – Center Therapy

يكي از در  ما نگران انسان گرايي بسيار مشهور ، كامل راجرز (1980 ، 1988) ،    روش درماني خاصي پيشهاد كرده است كه در آن ، افراد تشويق مي شوند تا توانييهاي بالقوه خود را كشف كنند و با ديگران روابط صحيح بر قرار سازند ، ديدگاه راجرز تحت عنوان درمان مراجع مدار يا درمان متمركز بر مراجع ناميده شده است .         براي راجرز خيلي اهميت داشت كه به جاي كلمه بيمار ، كلمه مراجع را به كار ببرد . به نظر او ، كلمه بيمار ، بيانگر اختلالات شديد جسمي يا رواني است كه شخص را از مسئوليتها و تواناييهاي خود محروم مي كند . وقتي اين فرد را به عنوان مراجع           مي پذيريم در واقع قبول مي كنيم كه او مسئوليت درمان را بر عهده دارد و رابطه بين درمانگر و مراجع يك رابطه برابري است . درمان مراجع مدار ، مثل روان كاوي ، تعمق درافكار و احساسات را تشويق مي كند تا علتهاي رفتار بهتر درك شود . با اين همه ، شاگردان راجرز ، بر اهميت تجربه هاي هيجاني بيشتر تاكيد دارند . مراجعان بايدكشف كنند كه كدام شيوه هاي عمل و تفكر نا ساز گار است ، در حالي كه درمانگر به وجود آوردن جوي است كه در آن مراجع مي تواند آزادانه افكار و احساسات مهم خود را كشف كند و از اين طريق بهداشت رواني خود را ثابت نگهدارد. رويكرد رماني كارل راجرز ( 1980- 1988) كه موضوع روان شناسي را دنياي تجربه بلا فصل مراجع مي داند كه بايد از ديدگاه مراجع بررسي شوند . در نظام

راجرزي كار اصلي در مانگر ايجاد فرصت براي فرد جهت دستيابي به شناختي تازه از دنياي ذهني خود و رسيدن به خود شكوفايي است .

                                                                                     ( سارا سون  ، 1378 )

 

درون داد . برون داد .                                  In put / out put ( I/o )

 اصطلا حي كه در نظر يه هاي شناختي مختلف ( مثل پر دازش اطلا عات ) براي عرضه اطلا عات به كسي ( درون داد ) رفتار آن شخص ( برون داد ) و رابطه بين آنها مورد استفاده قرار مي گيرد . روانشناسان شناختي در مورد رابطه درون داد / برون داد تقريباً به همانگونه صحبت مي كنند كه رفتار گرا ها در مورد روابط محرك    – پاسخ  فرق عمده آن ها اين است كه رفتار گراها تر جيح مي دهند ، محركها و  پاسخها را بطور عيني و عملياتي تعريف كنند . شناخت گرا ها درون داد/ برون داد را بر حسب نمادها ، ساختار ها و نظاير آن .                           ( پور افكاري ،1373 )

 

درون سازي برون سازي ( از ديدگاه پياژه )

Assimilation -Accommodation

   درون سازي عبارتست از تلاش شخص در جهت سازگار كردن محيط با ساختهاي موجود ارگانيسم از طريق همسان كردن آن با خود يعني كودك شيء يا مفهوم    جديد ي را بر حسب مفاهيم يا اعمالي كه تا كنون اكتساب كرده تعبير و تفسير       مي كند . مثلاً وقتي دختر بچه ا ي 5  ساله، شيء متحركي را در آسمان مي بيند آن را با مفهومي كه خود درباره پرنده دارد همسان مي كند . روزي ، هلي كوپتر اسباب بازي را در حال پرواز با لاي سرش مي بيند كه سر و صداي زيادي به راه مي اندازد و        مي كوشد آن را با مفهومي كه از پرنده دارد همسان كند ولي صدا ، اندازه ، و شكل هلي كوپتر با مفهومي كه او از پرنده در ذهن دارد جو ر نيست از اين دو عمل درون سازي ، امكانپذير نخواهند بود.

   پياژه معتقد بود كه فر آيند مكملي جود دارد به نام برونسازي كه عبارتست از گرايش شخص به تغيير در برابر آنچه محيط اقتضا مي كند به اين معنا كه شخص اعمال و مفاهيم را تغييرمي دهد تا آن را با موقعيتها ، اشيا ءيا اطلاعات جديد ساز گار كند . آن دختر 5 ساله تشخيص مي دهد كه براي اين شي ء جديد يعني هلي كوپتر كه نمي تواند آن را با مفهومي كه از پرنده دارد همسان كند نياز به رده بندي جديدي دارد . اگر از والدينش كند آنها كلمه جديدي به او خواهند آموخت و تفاوتهاي بين پرنده و هلي كوپتر را برايش توضيح مي دهند . و اين كودك فر صت مي دهد تا      رده بندي جديدي را بيا فريند .                                   (يا سايي   1377 )                                                             

 

درونگرا                                                                                Introvert

   يونگ معتقد بود كه مردم در يكي از دو دسته قرار مي گيرند . افراد درون گرا و افراد برون گرا . يك فرد درون گرا ميل دارد ، اغلب تنها باشد ، طوري رفتار كند كه كمرو به نظر مي رسد و فعاليتهاي فردي را به فعاليتهاي كه مستلزم تعامل اجتماعي است ترجيح مي دهد . اين قبيل افراد هنگامي كه در زندگي خود با عوامل فشار رواني مواجه شوند ، گرايش پيدا مي كنند كه به درون خود فرو روند .

                                                              ( كارور و شي ير  ،   1375 )

 

دستگاه عصبي                                            Nervous   system        دستگاه عصبي شبكه ارتباطي بدن است .اين دستگاه از ميليونها يافته عصبي تشكيل شده كه با هماهنگي با هم كارميكنند تا تمام كاركرد هاي هماهنگ رفتار را امكانپذير كنند. يكي از دو بخش اصلي دستگاه عصبي مر كزي است كه شامل دو ساختار        فر عي نخاع شوكي و مغز است . نخاع شوكي چندين كاركرد دارد : 1- اطلاعات را از عصبهاي حسي به مغزمي رساند 2- اطلاعات را از عصبهاي حركتي به ماهيچه ها مي برد 3- واسطه بين قوسهاي باز تاب است. 4- كاكرد هاي خودكار بدن را تنظيم مي كند . اگر بخواهيم كلي تر بگوييم ، مغز دستگاه كنترل مر كزي است و هشياري را ممكن مي كند ، بخش اصلي ديگر دستگاه عصبي، دستگاه اعصاب پيراموني است كه از دو دستگاه فر عي تشكيل شده است . دستگاه عصبي خودكار ، دستگاه اعصاب تني ؛ دستگاه اعصاب خودكار همه كار كرد هاي غير ارادي بدن مانند ضربان قلب و گوارش را كنترل مي كند . و دستگاه اعصاب تني شامل اندامهاي حسي است كه آگاهي از دنياي بيروني را ممكن مي كند. اين دستگاه شامل اعصاب حركتي نيز     مي شود كه حركات ارادي بدن را ممكن مي كند .           

                                                                                    ( برونو ، 1370 )      

 

دوره نوزادي( شير خوارگي)                                             Babyhood

اين دوره كه 2 سال اول زندگي بعد از تولد را شامل مي شود ، دوره اي است كه     شير خوارگان دنيا را مستقيما ً از طريق حواس خود تجربه مي كنند ، آنان چيزي در باره ايده ها يا منطق نمي دا نند ، آنان به سادگي لذت و درد را مي آزمايند . با اين وجود كودكان ، فعال و كنجكاو هستند و چيز هاي زيادي را مي آموزند . آنان پيوسته مي كوشند هر چيز را كه مي توانند لمس كنند و اين چنين درباره گرما ، سرما ، سختي ، نرمي  و ديگر كيفيات اشيا مي آموزند . افزون بر اين ، كودكان آغاز به كسب زبان مي كنند و اين كار را تقريباً به طور كامل به تنهايي انجام مي دهند .

                                                                                 ( آلسينك ، 1944)  

 

دندريتها                                                                              Dendrites

دندريتها نازكند ، تار هاي شاخه ، شاخه زيادي دارند كه هر چه از جسم يافته اي دورتر مي شوند باريكتر نيز مي شوند . سطح دندريت به پيوند هاي اختصاص منتهي مي شود كه از طريق آنها اطلا عات را از نرونهاي ديگر در يافت مي كنند بنابر اين هر چه سطح دندريت بيشتر باشد مقدار اطلا عاتي كه در يافت مي كند                        بيشتر است .                                                                ( كالات ، 1989 )

 

 

 

دو سو گرايي                                                                Ambivalence

   دو سو گرايي عبا رتست از تمايل در يافت يك پديده رواني تحت دو زاويه متضاد ، اثبات و نفي متوالي يك امر بيان دو احساس متضاد در آن واحد .

                                                                                      ( منصور ، 2536 )

 

دو قلو هاي دو تخمكي

 Fratarnal twins/      Hetero zygotic twins /Dizygotc twins /

   به همزاداني اطلاق مي شود كه از دو اووم يا اوول بارور شده به وجود آمده اند و مشخصات ارشي آنها مانند دو قلو هاي همسان يكسان نيست و جنس آنها نيز            بر خلاف دو قلو هاي همسان كه با يستي از يك نوع باشند گاهي با يكديگر فرق دارند .                                                                ( حسيني نسب  ، 1375 )

 

دو قلو هاي همسان   ( تك تخمي )                Homozygotic  twins /

Monvular  tmins/

Monozygotic  twins /

Enzygotic  twins.

   دو قلو هاي همسان خواهران و برادراني هستند كه اصل آنان از يك تخم است به همين دليل ساختمان ژنتيكي همساني دارند ، دو قلو هاي همسان ساختمان ژنتيكي همساني دارند . براي محققي كه مي خواهد تعامل بين وراثت و محيط را بررسي كند حائز اهميت اند . شماري از مطالعات شامل بر نا مه أي تحقيقي بوده است كه در آن دو قلو هاي همساني كه در دوران شير خوارگي از هم جدا شده اند در بزرگسالي مورد مطالعه قرار گرفتند از آنجا كه در خانه هاي جدا از هم بزرگ شده بودند از لحاظ ارشي به هم شباهتهاي داشتند ولي درون دادهاي محيطي آنان متفاوت بود . و محيط عامل اصلي اين تفاوت است . مطالعاتي كه نشان داده اند كه محيط تنها عاملي نيست كه در رشد تا ثير مهمي دارد . و راثت يكي از عوامل مهم است و تا ثير بسياري بر هوش دارد .                                                                ( برونو  ، 1370 )

 

درمانهاي زيستي                                                Biological  terapies

   در رويكرد زيستي در درمان رفتار نا بهنجار ، فرض بر اين است كه اختلالات رواني در اثر بد كاركرد ي بيو شميايي و فيزيو لوژيك مغز ايجاد مي شوند. در مانهاي زيستي شامل درمان با تشنج برقي( E CT) ، جراحي رواني و استفاده از داروها براي تغير رفتار است . ثابت شده كه از اين ميان ، موفقيت دارو درماني بيشتر است . * داروهاي كاهش دهنده اضطراب ياضد اضطراب ها به منظور كاستن از اضطراب شديد و كمك به افراد در كنار آمدن با بحرانهاي زندگي به كار مي روند . اين      دارو ها به خانواده اي تحت عنوان بنزود يا زپين ها را تعلق دارند و اغلب آرامبخش ها ناميده مي شوند . * دارو هايي كه نشانه هاي اسكيز و فر ني را كاهش مي دهند ،       دارو هاي ضد روان پريشي ( ضد جنون ) نام دارند و از خانواده فنو تيا زين ها هستند . *دارو هايي كه خلق افسرده را بالامي برند ، دارو هاي ضد افسردگي نام دارند و شامل دو گروه عمده مي باشند : 1- مهار كننده هاي منو آمينوا كسيدا ز (يا مهار كننده هاي MAO) و 2- ضد افسردگي هاي سه حلقه اي .  كربنات ليتيوم در درمان اختلا لات شيدايي – افسردگي مؤ ثر بوده است . * در درمان با تشنج برقي (E CT) ، يك جريان الكتريكي به مغز وصل مي شود كه ايجاد تشنج مي كند و نشانه هاي افسردگي شديد را كاهش مي دهد . اين روش الكترو شوك درماني نيز ناميده شده است .* *هنوز معلوم نيست كه مكانيسم اثر E CT چگونه است ، ولي اين روشن شده است كه بر اثر حمله تشنجي مغز ، مقدار زيادي از چند انتقال دهنده عصبي آزاد مي شوند كه نور اپي نفرين و سر و تونين از آن جمله است .                  ( نظري  ، 1381)

 

 

دوره جنيني                                                                  Fetal  period

   سومين دوره رشد پيش از تولد دوران جنيني است كه از پايان ماه دوم تا تولد ادامه دارد . در اين مدت دستگاههاي مختلف بدن كه از دوران قبل ناقص مانده است به طور كامل رشد و شروع به كار مي كنند. تا تقريباً هشت هفته و نيم ، جنين موجود منفعلي است كه به طور ساكن در مايع آمينوتيك غوطه ور است ، ولي از اين به بعد مي تواند به تحريكاتي كه به او وارد مي شود ( مثل لمس كردن ) واكنش نشان دهد.

در اواخر هفته هشتم دستگاه توليد مثل شروع به رشد مي كند . غدد جنسي (تخمدانها و بيضه ها ) در هر دو جنس به صورت يك زوج توده بافتي ظاهر مي شود.

در اين مرحله پلكها و ناخنها شكل مي گيرند ، جنسيت جنين به سادگي قابل تشخيص است، بيشتر شبيه انسان مي شود و روي سر و بدن موهايي پديدار مي شود . پرز هاي چشايي روي زبان ظاهر مي شوند .

   به ازاي هر هفته ا ي كه جنين در داخل رحم مادر مي ماند احتمال زنده ماندن و رشد طبيعي او بيشتر مي شود. همچنان كه ماهيچه ها رشد مي كنند توانايي گريه گرسنگي و انعكاس مكيدن در او ايجاد مي شود . و هوشياري ذهني و رشد ادراكي و حركتي او افزايش مي يابد. هنگامي كه وزن جنين به 6/1 كيلو گرم مي رسد احتمال رشد موفقيت آميز او بعد از تولد افزايش قابل توجهي مي يابد ؛ كودكي كه دست كم با وزن 2/2 كيلو گرم متولد شود، احتمالاً نيازي ندارد كه در دستگاه مخصوص كودكان زود رس نگهداري شود .                                        

                                                                    ( ماسن و همكاران  ،  1377)

 

دوره رويان                                                     Embryonic  period

   دوره دوم رشد پيش از تولد در طي سومين تا هشتمين هفته به طول مي انجامد و «دوره روياني » خوانده مي شود، مشخصه اين دوره تفكيك سلولي است ، ضمن اينكه اندامها شروع به رشد مي كنند.

همينكه تخمك در حال رشد توانست در خانه جديد ش ساكن شود ، رشد تسريع     مي شود . تودة درون سلولي آن ، كه رويان قابل تشخيص خواهد شد شروع به تفكيك خود به صورت سه لايه مجزا مي كند: الف ) لايه خارجي ( اكتودرم ) ، كه لايه خارجي پوست ، مو ، ناخن ، قسمتهايي از دندان، غدد پوستي ، سلولهاي حسي ، و سيستم اعصاب ا ز آن ناشي مي شود . ب) لايه مياني (فرودرم ) ، كه لايه دروني پوست ، ماهيچه ها ، استخوانها ، و دستگاه گردش خون و دفع را ايجاد مي كند . پ) لايه دروني (آندودرم ) ، كه از آن آستر مجراي روده اي شيپور استاش ، ناي ، نايژه ، ششها ، كبد ، لوزالمعده ، غدد بزاقي ، غدد تيرو ئيد ، و غده تيموس به وجود مي آيد .

ضمن اينكه توده درون سلولي به شكل رويان قابل تشخيص در مي آيد ، لايه هاي خارجي سلولها و غشاي جنيني به نامهاي «كوريون »و «آمنيون » ايجاد مي كنند . اينها به علاوة غشاي سومي كه از ديواره رحم مادر منشعب مي شود از ديواره رحم گسترش مي يابند و جنين در حال رشد را در ميان مي گذارند . آنها كيسه اي پر از مايع آبكون تشكيل مي دهند كه حايلي است براي محافظت از رويان در مقابل      ضربه هايي كه احتمالاً به مادر وارد مي شود .    ( ماسن و همكاران  ، 1377)

 

دوره زيگوت                                                               Zygot  period

   اين دوره تقريباً چهارده روز ، يعني از زمان بار ور شدن تخم تا استقرار يافتن در ديواره رحم طول مي كشد . تخم  بارور يا زيگوت در مسير حركت خود به طرف رحم ابتدا به دو ، چهار ، هشت و سپس به يك توده سلولي به نام مورولا MORULA)) تبديل مي شود . اين توده سلولي را هنگامي كه وارد رحم گرديده و به ديواره آن متصل شده بلاستو سيتز (( blastocysts  مي نامند . مرحله با روري از شروع رسيدن تخمك تا استقرار در رحم عبارت است از : تشكيل زيگوت ؛ تشكيل مورولا كه دو تا سه روز طول مي كشد ؛ تشكيل بلا ستو سيتها كه چهار تا پنج روز

 

است و اتصال بلاستو سيت به ديواره رحم كه پنج تا شش روز است .

                                                                              ( سيف و هماران ، 1375)  

 

ذهن                                                                      mind / mentality

   به عقيده (كارت ذهن غير مادي قادر به تفكر و هشياري است و در نتيجه دانش     مر بوط به جهان خارج را براي ما فراهم مي كند . ذهن هيچ يك از خصايص ماده را ندارد.

   مهمترين ويژگي ذهن استعلال تفكر آن است و اين امر آنرا از جهان ماده جدا        مي كند اين جوهر تفكر فاقد جسم است و فضايي را اشغال نمي كند .

   از آنجا كه ذهن داراي درك و اراده است بايد به گونه ا ي در بدن اثر بگذارد و از آن اثر بپذيرد . براي مثال ، هنگامي كه ذهن تصميم مي گيرد از نقطه اي به نقطه ديگر حركت كند ، اين تصميم به وسيله اعصاب و عضلات بدن به مرحله اجرا در مي آيد . مثلاً هنگامي كه بدن بر اثر نور يا گرما تحريك مي شود ذهن اين داده هاي حسي را شنا سايي و تفسير كرده . پاسخ مناسب را تعين مي كند .         ( سيف  ، 1375 )

 

رسش ( پختگي )                                                              maturation

   رسش عبارتنست از توالي همگاني رخداد هاي بيو لو ژيكي در دستگاه عصبي مركزي كه بروز يك كاركرد رواني را ممكن مي سازد ؛ البته با فرض اينكه كودك از لحاظ جسماني سالم باشد و با افراد و اشيا ء سر وكار داشته باشد . كودكاني كه با بزرگسالان سر و كار دارند بين يكسالگي و سه سالگي سخن گفتن را آغاز مي كنند . همين پديده يكي از بهترين نمونه هاي رسش كنشهاي رواني است . مغز كودك سه ماهه به قدر كافي رشد نكرده است تا بتواند سخن بگويد از سوي ديگر كودك دو ساله كه مغزش به اندازة كافي رشد كرده است قادر به سخن گفتن نخواهد بود ، مگر اينكه شاهد سخن گفتن بزرگسالان بوده باشد . رسش نمي تواند باعث بروز عملكرد رواني شود ؛ رسش صر فاً محدودة زود ترين زمان بروز عملكرد رواني را تعيين        مي كند . آغاز توانايي با روري كه در بين غالب جوانان آمريكايي بين 12 تا 15 سالگي است ، واقعه  ا ي مربوط به رسش است ، وبستگي دارد به آزاد شدن هورمون هاي خاصي از غده هيپوفيز كه در قاعده مغز قرار دارد . ولي عوامل محيطي مانند كيفيت تغذيه در دوران كودكي ممكن است بلوغ را تسريع كند يا تا چند سال به       تأ خير اندازد .                                                       ( يا سايي ، 1377 )

 

رشد                                                                             Development

   فر ايندي است مداوم با گسترده اي از تولد تا يزرگسالي و پيري عبارت از            دگر گونيهايي است كه بنا به خاصيت و استعداد ذاتي موجود زنده ، با تاثير عوامل و شرايط خارجي ، بي آنكه خود موجود در اين راه كوشش كند ، در او به وجود        مي آيد . بدين جهت رشد با پيشرفت زبان حادث مي شود و اين دگر گونيها در طرح معيني براي هدف مشخصي صورت مي گيرد .        ( پارسا ، 1367 )

 

رشد ادراكي                                           Perceptual development

   منظور از اين اصطلاح تغييرات نظام دارد در فرايند ها و توانايي ها ي ادراكي است كه كودكان در طي رشد نشان مي دهند . معمولاً ميان «ادراك » و « شناخت » به اين صورت فرق گذاشته مي شود كه اولي به معنا ي كشف و پردازش اوليه اطلاعات حسي است ، در حالي كه منظور از دومي توانايي استخراج احساس ، نظم و معنا آن اطلاعات است .                                                             ( آلسينك  1944)   

 

رشد پيوسته :                                           Continuous  Develoment

   منظور از جريان پيوسته اين است كه گذشته كودك با وضع كنوني او كاملاً بستگي دارد و رشد او در زمان حال پايه و اساس رشد او در زمان آينده است . پيوستگي رشد از جنبه هاي مختلف زندگي فرد نما يان مي گردد : چنان كه راه رفتن كودك از    غلتيدن ، خزيدن ، نشستن ، چهار دست و پا راه رفتن ، ايستادن و تاتي كردن تشكيل شده است . واين اعما ل همه با هم پيوستگي دارند.                   ( پارسا 1367)

 

رشد جنسي                                                     Sexual  development  

   در آغاز نو جواني ، اغلب كودكان به دوره سزيعي از رشد جسماني ( جهش نموي نوجواني ) گام مي گذارند كه با رشد تدريجي اندامهاي تناسلي و ويژگيهاي جنسي ثانويه ( مثل رشد پستانها در دختران و پيدايش ريش در پسران و نمايان شدن موي بر اندامهاي تناسلي هر دو جنس) همراه است. اين تغييرات طي يك دوره تقريباً دو ساله رخ مي دهند و با بلوغ جنسي به اوج مي رسند. نشانه بلوغ جنسي ، شروع  قاعدگي در دختران و نمايان شدن نطفه هاي زنده در ادرار پسران است .

                                                                        (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )   

 

رشد رواني اجتماعي                         psychosocial  development 

   رشد رواني – اجتماعي عبارتست از رشد شخصيت فرد در ارتباط با افراد ديگر و به عنوان يكي از اعضاي جامعه از دوران نوزادي تا آخر عمر . رشد رواني اجتماعي تكوين يك خود اجتماعي است در طول زمان ، خودي كه با خانواده ، فرهنگ ، ملت و … همانند مي شود.پر نفوذ ترين نظريه رشد رواني –  اجتماعي نظريه اريك اچ اريكسون روانكاو است . به عقيده اريكسون رشد رواني  – اجتماي 8 مرحله مجزا دارد : 1)اعتقاد بنيادي در برابر عدم اعتماد بنيادي ( از تولد تا 2 سالگي ) 2 )خود پيروي در برابر شرم و ترديد ( از 2 سالگي تا 3 سالگي ) 3)ابتكار در برابر احساس گناه ( از 3 سالگي تا 5 سالگي ) 4)كوشايي در برابر احساس حقارت ( از 5 سالگي تا 11 سالگي ) 5) هويت در برابر گم گشتگي نقش (11 تا 18 سالگي ) 6)صميميت در برابر انزوا( از 18 سالگي تا بزرگسالي) 7)زايندگي در برابر ركود ( ميانسالي )            8 )كمال در برابر يأس (كهولت)  

   تكليف فرد در هر مرحله رشد اين است كه كيفيت مثبت ( يعني اعتماد ، خود پيروي ، ابتكار و … ) در هر مرحله بروز دهد . اگر چنين شود ، خود اجتماعي سالمي رشد مي كند . اگر چنين نشود ، شخص رشد نا كافي خواهد داشت و ممكن است الگوهاي رفتاري نا سازگارانه در او بروز كند .                           

                                                                                   (برونو ، 1370)

 

رشد شناختي                                              cognitive  development

   رشد شناختي عبارت است از رشد فرد در طول زمان ، يعني باليدگي فرايند هاي فكري عالي تر از دوران طفو ليت تا بزرگسالي ، تنها نظرية مربوط به رشد شناختي كه از نفوذ بسياري بر خوردار بوده است . نظريه اي است كه ژان پياژه مطرح كرده است كه سال ها در فرانسه كار مي كرد . به نظر پياژه چهار مرحلة رشد شناختني عبارت اند از : (1) حسي – حركتي ( 0 تا 2 سالگي ) (2) – پيش عملياتي (2 تا 7 سالگي )        (3) – عمليات عيني (7 تا 11 سالگي )  (4)   – عمليات صوري كودكان در مرحلة حسي حركتي كنجكاوي زيادي نسبت به جهان نشان مي دهند : رفتار آنان منحصراً تحت تأثير پاسخ هاي آن ها به محرك ها قرار دارد عادات حركتي اساس شكل گيري تفكر را تشكيل مي دهند – تفكر كودكان در مرحله پيش عملياتي مبتني بر انسان انگاري و خود محوري است كودكان در اين مرحله باور دارند كه رخدادها ممكن است به جا رخ دهند و قصه هاي شاه پريان را خيلي دوست دارند . تفكر خود محورانه به اين معني است كه كودكان احساس مي كنند در مركز رخدادها قرار دارند و همه چيز جهان بر محور آن ها مي چرخد . خود محورانه موجب مي شود كه درك ديد گاهي جز ديدگاه خودشان بر ايشان دشوار باشد . عمليات عيني ، تفكر كودكان عاري از مجاز و كاملاً عيني است . عمليات صوري – تفكر كودكان روبه سطح بزرگسالي مي رود . كودكان قادر به تفكر بسيار انتزامي مي شوند و مي توانند  دست به استنباط بزنند و حتي در بارة تفكر فكر كنند                  ( برونو  1370 )

 

رفتار اجتماعي                                                         Social  behavior

   رفتار اجتماعي يعني هر رفتار كه متضمن كنش متقابل دو يا چند انسان با شد . به طور مثال : ازدواج يكي از انواع متعدد رفتار اجتماعي است . رفتار اجتماعي را        مي توان به دو دستة بسيار گسترده تقسيم كرد . رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستيز . رفتار جامعه پسند سازنده و در جهت پيشبرد اهداف يك گروه مرجع مشخص است . رفتار جامعه ستيز حزب و مانع پيشبرد اهداف يك گروه مرجع است . يكي از مشكلات ما به عنوان موجودات اجتماعي يافتن راههايي است براي پرورش رفتار جامعه پسند .                                                            ( برونو   1370 )

 

رفتار اخلاقي                                                          Moral  behavior

   رفتار اخلاقي به معناي عملكرد اخلاقي است . يكي از مسائل اخلاقي گلبرگ در تحقيقات خود بدان پرداخته مسأله فاصله بين عقايد ، دانسته ها و قضاوت ها ي اخلاقي از يك سو ، و رفتار و عمل اخلاقي از سوي ديگر است گلبرگ براي ايجاد هماهنگي بين حكم اخلاقي و رفتار اخلاقي الگو يا شيوه اي را كه به چهار مرحله پي در پي تقسيم مي كند اين است كه براساس مراحل ششگانه استدلال اخلاقي گلبرگ تفسيري از واقعه ارائه مي دهد . 2- انتخاب : فرد در قدم بعدي عملي را كه مناسب با آن موقعيت اخلاقي تلقي مي كند. بر مي گزيند در اين انتخاب نيز همان مرحله استدلال اخلاقي نقش دارد. 3- در قدم بعدي ، فرد به ميزان مسئوليت و الزامي كه در اين انتخاب برايش مي آورد توجه مي كند و در واقع در اين مرحله قضاوتي درباره مسئوليت آفريني و موقعيت انتخابي كرده 4- در انتها ، اگر قضاوت مرحله قبلي به ميزان كافي مسئوليت ساز و الزام آور باشد آن انتخاب به عمل مي پيوندد و بالاخره حكم اخلاقي به رفتار اخلاقي منجر مي گردد و اگر مسئوليتي به همراه نياورد ، امكان وقوع رفتار اخلاقي به همراه حكم اخلاقي كم مي شود .        

                                                                                ( كريمي  1373)








 


 

+ نوشته شده توسط کوروش در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 23:32 |

ترس مرضي ( هراس )                                                              Phobia

      ترس مرضي از شايعترين اختلالات رواني است .

وجه تمايز ترس مرضي و ترس طبيعي:

1)   ترس طبيعي ترس ناشي از يك منبع واقعاً ترسناك و وحشت زا بوده وترس يك واكنش طبيعي و عادي تلقي مي شود . در ترس طبيعي فرد نسبت به عامل ترس آگاهي داشته و به عبارتي در ترس طبيعي ادراك ترس با موضوع ترس انطباق دارد .

2)    ترس مرضي يا فوبيك فرد از شيء يا موقعيتي مي ترسد كه نسبت به عدم ترسناك بودن آن آگاهي دارد . لكن واكنش ترس براي فرد در اين موقعيت اجتناب ناپذير است . مانند ترس از مكانهاي باز يا ترس از اجتماع انساني در اين جا واكنش ترس نوعي واكنش دفاعي است كه بيمار تلاش مي نمايد تا اضطراب خود را با جابجائي ترس از يك موقعيت يا فرد يا فكر ويژه به يك موقعيت يا فكر ديگر كه با اولي ارتباط دارد كم نمايد . احساس وحشت آگاهانه از يك موقعيت ويژه در واقع از يك منبع ديگر .                     (فراهاني و احمدي  ،  1370)

                                                           

تستو سترون                                                                   Testosterone

   « Testosterone »رشد اندامهاي جنسي مردانه را تحريك مي كند  همچنين موجب پيشبرد و تكامل و رشد مشخصات جنسي ثانويه مردانه را مي شود.

بيضه ها چندين هورمون جنسي مردانه ترشح مي كند كه رويهم «A ndrogen» ناميده مي شوند و شامل« Dihydrotestosterone و Androstnedione» هستند اما بايد دانست كه تستو سترون آنقدر فراوانتر از بقيه است كه مي توان آن را        بعنوان هورمون بيضه اي مهم در نظر گرفت.

                                                                                 (گايتون  ،   1991)

 

تصويرسازي ذهني       Imagery                                                  در معني كلي آن ، يعني فرايند مجسم كردن ، خوب شرح دادن و مجسم ساختن .

                                                                             ( ساعتچي ، 1377)

 

  تعارض   Conflict                                                                       

    از اصطلاح تعارض براي نشان دادن موقعيتهايي استفاده مي شود كه در آن حوادث انگيزه ها ، هدفها ، رفتارها تكانه هاي مخالف يا  متضاد با هم وجود دارد . براي مثال وقتي فرد نمي تواند بين دو غذا يكي را انتخاب كند (تعارض رسيدن  ـ رسيدن ) ، يا بين دو شغل غير دلخوه ، كدام را انتخاب كند  ( تعرض اجتناب   – اجتناب ) مي گوييم دچار تعارض و تنش هاي مربوط به عدم توانايي در تصميم گيري  و انتخاب يكي از گزينه ها شده است .                                       (ساعتچي ، 1377)

 

تعارض اجتناب اجتناب Avoidance –avoidance Conflict           

   در تعارض اجتناب- اجتناب  ، شخص  مجبور است  كه از بين دو هدف ياامر منفي يكي را انتخاب كند. مثل تمايلات اجتنابي (ترس) كه يك چيز باز در لحظه پريدن از هواپيما تجربه مي كند ، يني وي مجبور است كه از بين دو هدف منفي پريدن يا از دست دادن آبرو ، يكي را انتخاب كند . هرگاه در فاصله هاي دور از هدف  نيز ( مثلاًهفته قبل از پرش ) تمايلات اجتنابي تا به اين اندازه نيرومند مي بود احتمالاً او خود را در چنين موقعيت تعارض انگيزي قرار نمي داد .

                                                                 (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)   

تعارض گرايش  - اجتناب   Approaeh –Aroidance conflict              وقتي كسي هدفي در پيش دارد كه هم خواستني است و هم خطر بار ، ممكن است در مدتي سر گردان شود تا سر انجام بتواند در مورد آن تصميم بگيرد، چنين كسي وقتي از هدف دور است آن را خواستني مي بيند و بنابر اين  دست به واكنشهاي گرايشي مي زند ، اما هر چه به هدف نزديكتر مي شود خطر بار بودن آن آشكار تر و براين پايه ، ميل به روگرداني از شوق بيشتر مي شود . نوجوان خجولي كه مايل است تلفني از كسي تقاضايي بكند ، به شوق موفقيت به سوي تلفن مي رود اما به همان نسبت كه به تلفن نزديك  مي شود ، ممكن است ترس از احتمال رد شدن در خواستش افزايش يابد .اين نوجوان ممكن است در اين مورد دست به چند اقدام نا تمام بزندتا سرانجام يا كار را به پايان ببرد و يا آنرا رها كند . هدفي كه در عين حال هم خواستني و هم نخواستني است ، هم خوشايند است و هم نا خوشايند در آدمي يك نگرش دو سو گرا ايجاد مي كند . نگرشهاي دوسوگرا بسيار رايج است نوجوانان نسبت به زندگي مستقل يك نگرش دوسوگرا دارند . هم دلشان مي خواهد مسؤل امور زندگي خويش باشند و هم مايلند كه پدر و مادر در حل مشكلات ياريشان   دهند .                                                         (اتكينسون و هيلگارد ،1983)

                                                                         

تعارض گرايش  - گرايش             Approach – approach conflict        هنگامي كه فقط يك انگيزه معين مطرح است اگر راههاي گوناگوني براي دستيابي به هدف در پيش باشد باز هم ممكن است تعارض روي دهد . مثلاً وقتي امكان تحصيل در چند دانشگاه وجود داشته باشد گزينش دانشگاه بصورت يك موقعيت تعارض انگيز در مي آيد . در اين حال گرچه شخص سر انجام به هدف خود مي رسد اما ضرورت دست زدن به انتخاب ، در كار و پيشرفت وي به سوي هدف اخلال مي كند                                                                                                     

                                                                    (اتكينسون  و  هيلگارد  ،1983 )

تفسير تعبير    Interpretation                                                        توضيح ، فرموله كردن و تنظيم يك چيز با اصطلاحات آشنا و معمول توضيح و بيان مفهوم مفروضات نا آزموده .

در روانكاري ، جلب توجه بيمار به نشانه هاي مقاومتهاي وي براي ضعيف كردن    آنها ، همچنين توضيح رمزهايي كه در مدت كاوش ظاهر مي شوند در روان شناسي درون نگري معني دادن به هر تجربه .                                 (شعاري نژاد   ، 1364)

تعميم        Generalization                                                              تعميم به گرايش ارگانيسم براي دادن پاسخ مشابه به محركهاي مختلف اطلاق مي شود .اين عمل بدان معنا نيست كه ارگانيسم نمي نواند تفاوت محركها را تشخيص دهد . بلكه به خاطر آن است كه محركها را مشابه به هم درك مي كند . در تعميم ، هر چه تشابه دو محرك بيشتر باشد ، پاسخ ارگانيسم محكمتر است . تعميم گاه باعث مي شود ما در قضاوت هاي خود بيش از حد از آن استفاده نمائيم .

                                                                        (فراهاني و احمدي  ، 1370 )

 

تفكر        Thinking , cerebration                                                                                        

   تفكر ، تفكر بهنجار عبارتست از جريان معطوف به هدف و عقايد ، رمز ها يا نماد ها و تداعي ها، كه در مواجهه بايك مسئله اغاز شده و به نتيجه اي متكي به واقعيت منتهي مي گردد . اين نوع تفكر را بهتر است تعقل يا استدلال ناميد ، كه تفاوت آن با تفكر محض در اين است كه در تعقل پيوستگي فعاليتهاي نمادي ذهني بيشتر و تداعي ها كاملا” با هم مربوطند در تفكر بي هدف تداعي ها تصادفي هستند . تداعي آزاد (Free - association  ) كه در آن شخص به ابراز هر فكري كه در ذهنش        مي رسد ، تشويق مي شود . نمونه اي از تفكر غير استدلالي است .

                                                                                  (پورافكاري ، 1373 )

تفكر انتزاعي      Abstract thinking                                        

     يعني نوعي تفكر كه در آن شخص قادر است به طور ارادي مسير افكارش را از يك وجه موقعيتي خاص به وجهي ديگر تغيير دهد . وجوه مختلف موقعيت را همزمان در ذهن نگاه دارد . نكات اساسي يك موضوع را با هم در نظر بگيرد و در ضمن قادر به تجزيه آن به اجزاء كوچك باشد، پيشاپيش طرح بريزيد و از نماد سازي استفاده كند . توانائي تعبير ضرب المثل يكي از خصوصيات تفكر انتزاعي است .                                                  

                                                                                     ( سيف ، 1379)

تفكر انتقادي          Critical thinking                                           

    منظور از كلمه انتقادي در اين مفهوم تيز  بينانه است نه گله مندانه يا شكايت آميز . با اين توضيح ، تفكر انتقادي به صورت هاي زير تعريف شده است : «تفكر مستدل و تيز بينانه درباره اينكه چه چيز ي را باور كنيم و چه اعمالي را انجام دهيم .» يا «ارزيابي تصميمات از راه وارسي منطقي و منظم مسائل ،شواهد ، و راه حل ها» مثالهايي از تفكر انتقادي عبارتند از : درك و فهم و تفسير مسايل   تشخيص و تحليل سؤالها   تشخيص و كاربرد منطق ( قياس ، استقرا ، استنباط )   با نتيجه گيري معقول از اطلاعات حاصل از منابع مختلف كتبي ، شفاهي و دفاع از آن ، تمايز بين حقايق از عقايد ؛ داوري درباره اعتبار منابع ؛ تصميم گيري درباره اعمال مختلف ؛ تشخيص بيانات كليشه اي و قالبي ؛ تشخيص نظامهاي ارزشي و عقيدتي مختلف ؛ طرح سؤالها و پاسخگويي به آنها.                                                                                    (سيف ،1379 )

                   

 تقويت                                                                      Reinforcement

      هر رويدادي كه احتمال پاسخ را افزايش  مي دهد ، تقويت نام دارد . ودو نوع است . تقويت مثبت و تقويت منفي . تقويت كنندة مثبت محركي است كه وقتي به دنبال پاسخ ارائه مي شود، احتمال پاسخ را افزايش مي دهد ، غذا و آب يراي جانداراني كه به قدر كافي از آنها محروم شده اند ، تقويت كننده هاي مثبت محسوب مي شوند . تقويت كننده  منفي محركي است كه وقتي به دنبال پاسخ حذف مي شود ، احتمال پاسخ را افزايش مي دهد  ضربه برقي و سر و صداي دردناك اگر به دنبال پاسخ مورد نظر حذف شوند نقش تقويت كنندة منفي را ايفا مي كنند.

                                                                   (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

 

 

تكا نة عصبي                                                                Herveimpulse

   كه پتانسيل فعاليت نام دارد . تغييري الكتريكي در غشاء ياخته است كه با انتقال ناگهاني يونهاي سديم به داخل نرون و انتقال يونهاي پتاسيم به خارج از نرون ايجاد  مي شود.

   نروني كه در فواصل مختلف ارتباطات زيادي دارد بايد بتواند تكانه ها را در امتداد اكسون عبور دهد . اكسونها طوري تخصص يافته اند تا بدون كاهش ميزان تكانه ها ، آنها را در طول مسير انتقال دهند .                                   (كالات ، 1989)

 

تكلم                 Conversation/sation/speech/speaking/thaking

   تكلم يا گفتار يا سخن گفتن ، شكلي از زبان است كه در آن با استفاده از نشانه هاي كلامي يا علايم قرار دادي مقاصد و عواطف فرد به ديگري منتقل مي شود.

تكلم شامل نمادين سازي ، فرايند هاي شخصي ، آوا سازي ،طنين و توليد صذاست . اين علايم از طريق اندامهاي گفتاري ، يعني ، لبها ، زبان ، نرم كام ، سخت كام ، دندانها ، حفره بيني ، حلق ، حنجره و تارهاي صوتي انجام مي شود.

                                                                    (سيف نراقي و نادري  1380)

 

تمركز                                                                        Concentration

  ثابت و منحصر كردن دقت روي يك چيز معين يا قسمتي از يك چيز . توجيه نيروهاي ذهني يا بدني و يا هر دو و به انجام دادن كاري يا حل مسئله ا ي انتخاب يك گروه وابسته به موضوعهاي دانشگاهي را براي مطالعه مفصل و اختصاصي.

                                                                                   (شعاري نژاد 1364)

 

 

 

تميز                                             Discrimination/Differentiation

     ارگانيسم با وجود محركهاي مختلف ، پاسخ به محرك بخصوص را ياد مي گيرد. ايجاد تميز با تقويت يك محرك از ميان چند محرك صورت مي گيرد.

                                                                        ( فراهاني  - احمدي 1370)

 

تنش                                                                                       Tension

    در روان شناسي عمومي تنش عبارت از آمادگي براي عمل و وقوع عمل به منزلة تقليل يا از بين رفتن تنش است . به عبارت ديگر تنش عبارتيست از بروز حالت عدم تعادل در ارگانيزم و وادار ساختن آن به انجام رفتاري كه توجه ايجاد تعادل مجدد است.                                                             ( منصور و همكاران  2536)

 

توجه :                                                                                 Attention

    توانايي موجود زنده است به پاسخگويي انتخابي به محرك يا مجموعة كوچكي از محركها از ميان مجموعه بزرگتري از محركها يي كه اندامهاي گيرنده اش با آن تماس مي يابند.

   نمونه : مثلاً فرض كنيد استيون هفت ساله پاي تلويزيون نشسته  است و دارد كارتون تماشا مي كند . صبح جمعه است و بيرون باران مي بارد . اما در اين لحظه اسيتون متوجه باران نيست . مادرش از اتاق ديگر صدايش ميزند كه بتابد لباسهايش را آويزان كند ، ولي استيون صدايش را نمي شنود قضيه چيست ؟ رفتار اسيتون كاملاً طبيعي است . در اين لحظه كارتون آنقدر برايش جالب است كه بخش اعظم توجه خود را بدان معطوف كرده است . در نتيجه راه بر كلية محركهاي ديگر از قبيل صداي باران يا مادرش بسته است مادرش وارد اتاق مي شود كه استيون در آن لحظه مشغول تماشاي تلويزيون است و بلند مي گويد «استيون  صدايم را نشنيدي »؟ صدايت كردم  اين بار استيون سر بر مي دارد و نگاهش مي كند و در كمال معصوميت مي گويد :« نه.» اگر مادرش از درك لازم برخوردار باشد ، مي فهمد كه كاملاً احتمال دارد استيون صدايش را نشنيده باشد. اين كه حالا صداي او را مي شنود نشان مي دهد كه مادر توانسته با افزودن بر شدت محركهاي رقيب با كارتون ، توجه او را از كارتون به خود بكشاند . به عبارت ديگر ، وارد اتاق شد و با صداي بلند تر ي صحبت كرد.

    ويلهم و ونت ، پدر مكتبي در روان شناسي كه به ساخت گرايي معروف است  يكي از نخستسن روان شناساني بود كه به مطالعه توجه پرداخت . او بر اثر پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيد كه توجه يك نقطة كانوني و يك فراخنا دارد. بهتر است نور چراغ قوه اي را بر ديوار اتاقي تاريك تصور كنيد. آنچه در مركز درخشان نور روشن شده است شبيه چيزي است كه در كانون توجه قرار مي گيرد . اما چيزهايي هم كه تا حدودي روشن شده اند باز درفراخناي توجه قرار دارند. وقتي مشغول خواندن رماني جالب هستيد ، ممكن است كنش داستان و گفتگوهاي آن كانون توجه شما باشد. به ورق زدن كتاب و نحوة نشستنتان بر صندلي هم توجه داريد اما اينها در فر اخناي توجه شما قرار دارند. يعني وضوح آنها در قياس با آگاهي شما از سير ماجراي داستان كمتر است .                                                                             (برونو ، 1370)

 

توجه انتخابي                                                     Selective  attention

   فرايند درگير در موقعيت هايي كه در آنها مشخص با درون دادهاي محرك متعدد روبرو است و بايد وجهي از آنها را برگزيده و به آن توجه نمايد . اين اصطلاح از يك لحاظ زايد است ، چون توجه تلويحاً انتخاب را مي رساند.

                                                                               ( پور افكاري ، 1373)

 

توزيع طبيعي                                                   Natural distribution

   به توزيعي گفته مي شود كه در آن تراكم افراد بيشتر در حدود طبقات وسط باشد و هر چه به طرفين پيش رويم به تدريج از ميزان تراكم كاسته مي شود. در يك توزيع بهنجار يا نرمال سطح زير منحني بوسيله واحد هاي انحراف استاندار هميشه به نسبت هاي ثابتي تقسيم مي شود .                           ( شريفي و نجفي زند ، 1376)

 

توهم (اختلال در ادراك)                                           Hallucination           

   توهم يعني تجارب حسي يا ادراكي است كه هيچ منبع خارجي واقعي ندارند ، مانند شنيدن صداي شيطان كه به فرد دستور كشتن كسي را مي دهد . فرد عادي از طريق جريان پيچيدة غربال كردن و از صافي گذراندن اطلاعات حسي قادر به انتخاب ، تطبيق و تشخيص انبوه محركهايي كه همواره به وي ارائه مي شوند ، بوده و بدين وسيله مي تواند دنياي خود را به طريق عادي و معني دار ادراك نمايد . ولي بيمار سيكوتيك بر عكس به طور آشكار قادر به غربال كردن اطلاعات آشفته و يا تشخيص اطلاعات مربوط و نا مربوط نيست او در حد زياد نسبت به تمام محركها ، خواه از منابع داخلي باشند يا خارجي ، حساس است و قادر نيست كه ادراكهاي خود را بصورت يك الگوي معني دار ، وحدت و انسجام بخشد .

                                                                                  (آزاد ، 1375)

 

تيپ :      Type                                                                                به طبقه بندي مردم در چند گروه گفته مي شود . هر يك از اين طبقات ، ويژگيهاي خواص خود را دارد . (مثلاً ، برون گرا ودرون گرا )      

                                                                           (پروين ، 1374 )

 

تيپ شخصيتي                                                              Personality 

   به آن دسته از ويژگيهاي شخصي يا بطور كلي افراد گفته مي شود كه الگوهاي ثابت رفتاري  آنها را نشان مي دهد .                                       (پروين ، 1374 )

 

تيپ شخصيتي  الف  A      Type(A)                                                   يكي از مهم ترين پژوهشها دربارة تفاوت اضطراب در افراد از اوايل دهه 1960

آغاز مي شود ، يعني زماني كه دو پژوهشگر به نام هاي( meyer Freidman, Rany Rosenman) آما دگي و استعداد ابتلا بيماريهاي كرونر را نشان دادند. در آن موقع معلوم شد كه بيماران مبتلا به ناراحتي كرونر از بسياري جهات رفتارشان به هم شباهت دارد. آنها بي نهايت رقابت طلب ، زياده جو ، پر خاشگر ، بي حوصله،   بي صبر و بي قرار بودند . آنها با حالتي انفجاري صحبت مي كردند ، عضلات صورتشان بنظر كشيده مي رسيد ، زير فشار زمان و بار مسئولينت بودند ، اين افراد تحت عنوان شخصيت نوع A توصيف شدند. با بررسي تعدادي از مطالعات ارتباط بين شخصيت نوع A و وضعيت شغلي رده بالا روشن شدكه شخصيت نوع A   تمايل دارد كه شغل خود را پر مسئوليت تر و با ساعات كاري بيشتر و ميزان كار سنگين تر از شخصيت نوع B معرفي نمايند . عليرغم اين عوامل شخصيتهاي نوع A  بطور كلي كمتر از مشاغل خود گله دارند و عدم رضايت از كارشان كمتر و هيجان و افسردگي شان از شخصيت نوع B  كمتر است . اين افراد هميشه در حركت ، قدم زدن و غذا خوردن سرعت دارند . اغلب در هنگام استراحت و مواقعي كه كاري بزاي انجام دادن ندارند احساس تقصير و بيهودگي مي كنند . بعلت در گيري و مشغله زياد فرصت انديشيدن به نكات تازه را ندارند.                                          (كوپر  ، 1370)

 

تيپ شخصيتي ب ( B)                                                          Type (B)

     كاملاً عادي اند عادات رفتاري نوع  A است و هيچ يك از ويژگيهاي نوع  A را از خود ظاهر نمي سازند.

-         هرگز از بيقراري و احساس از دست دادن دقت رنج نمي برند.

-     انسانهاي كينه توزي نيستند و در ارتباط با ديگران نيازي به تحميل خواسته هاي خود احساس نمي كنند ، مگر اينكه موقعيت ايجاب كند . بدنبال خوشگذراني و لحظات خوش هستند و به هيچ قيمت بدنبال نتايج عالي نمي باشنند.

-          بدون عجله كار مي كنند و بدون احساس وقت كشي و استراحت مي كنند .

                                                                             (كوپر ، 1370)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«  ث »

 

ثبات شيء                                                            Obgect constancy

   ثبات شيء به اين معناست كه اندازه ،شكل ، رنگ ، درخشندگي ، و ويژگيهاي  ديگر شي، نسبتاًمستقل از تنوعات تصوير شبكه اي است و به همان  صورتي كه ادراك شده است باقي مي ماند .ثبات شي ء از مختصه هاي  مهم ادراك است . اگر چنين گرايشي نمي بود  دنياي غريبي مي ديديم ، كه در آن اشياء بر حسب نزديكي  يا دوريشان از ما بزرگ يا كوچك مي شدند. براي مثال اگر سكه را از زاويه خاصي نگاه مي كرديم  به جاي اينكه گرد باشد بنظر بيضي مي رسيد . چگونه با وجود طيف گسترده اي از محركهاي مختلف ثبات شي ء همچنان باقي مي ماند بطور كلي تبيين اين موضوع به دو دسته كلي تقسيم مي شود . اول اينكه ، نظريه پردازاني  كه برياد گيري تا كيد مي كنند اين فرضيه را مطرح مي كنند كه ما خود را با تنوع محركها انطباق مي دهيم به نحوي كه ماهيت «واقعي»  محرك را ادراك مي كنيم . هلمهولتز (1894 - 1821) فيزيكدان و روان شناس بزرگ آلماني مي گويند كه ما از ماهيت محركها استنباطي نا هشيار داريم . اين استنباط نا هشيار كه حدسي است تعليم يافته و بدون عمر آگاهانه ، بر اساس تجارب ما در دنياي واقعي صورت مي گيرد.

دوم اينكه ، نظريه پردازي كه بر توانائيهاي ذاتي تاكيد مي كنند اين فرضيه را مطرح مي كنند كه توانائيهاي داده پردازي دروني اندامهاي حسي مغز و دستگاه عصبي سبس مي شود كه اين ساختارها مختصه هاي تغيير نا پذير محرك را از جريان اطلاعاتي متنوع كنند . ما آنچه را در محرك واقعاً ثابت است . جدا مي كنيم . اين نحوه استدلال كلي را روان شناسان        ، بخصوص ولنگانگ      مطرح كردند. هر يك از اين دو نوع تبيين طرفداران  خود را دارد و هر دو هم به ظاهر سودمند ند.

                                                                                  (برونو ، 1370)

 

ثبت                                                                 Registration,record

   اصطلاحي كه به «پردازش در يافتي »اطلاق مي شود. در اين مرحله اطلاعات مورد پردازش قرار مي گيرد ولي ادراك نمي شود ، ادراك ، ادراك زير آستانه ا ي .

                                                              (اتكينسون و هيلگارد  ، 1983)

 

 

 

 

 

 


« ج »

 

جا به جايي پر خاشگري (پر خاشگري جابه جا شده)جا به جا سازي

 

Displaced aggression

Displacement,shift,transposition

   فرويد جا به جا سازي را رضايت بخش ترين شيوه براي اداره تكانه هاي جنسي و پرخاشگرانه مي دانست . انگيزهاي كه از راه معيني ارضا نمي گردد به كمك مكانيسم جابهجا سازي به مجراي تازه اي رانده مي شود. خشمي كه نمي تواند نسبت به خاستگاه ناكامي ابراز شود به سوي يك هدف سهل الوصول يا كم خطر هدايت مي شود. اين نمونه اي از جا به جا سازي است . مثلاً با شركت در ورزشهايي كه مستلزم تماس جسماني است ، مي توان تكانه هاي خصمانه را در قالبهاي جامعه پذير ريخت . جابه جا سازي تكانه هاي نا كام شده را احتمالاً از بين نمي برد ، اما فعاليتهاي جانشين  در مواردي كه يك سائق اساسي نا كام مي ماند . مسلما ً در كاهش تنش مؤ ثر ند .

                                                                ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

 

جاندار پنداري                                                                     Animism

   بر اساس پژوهشهاي پيازه روشن شده است كه انديشه كودكان خردسال از جهات ديگري با انديشه كودكان بزرگتر و بزرگسالان تفاوت دارد. يكي از تفاوتهاي اساسي اين است كه كودكان در مرحله پيش عملياتي فرقي را كه    موجودات جاندار وبي جان مي گذاريم قائل نيستند  بر عكس طرز فكر آنان اغلب زنده گرايا نه است . يعني كودكان به اشياء بي جان نسبت زندگي و احساسات مي دهند . نخست ، يعنبي  در سنين بين 4 و 6 سال كودكان هر چه را فعال است جاندار مي انگارند . براي نمونه هنگامي كه از يك بچه پرسيدند آيا خورشيد جاندار است او گفت : آري جاندار است «زيرا نور مي دهد » همان بچه گفت كوه جاندار نيست زيرا كاري نمي كند كمي بعد بين 6 و 8 سال كودكان جاندار بودن را محدود به چيزهايي مي كند كه تحريك دارند . از اين قرار     و گلها جاندار نيستند اما دوچرخه ، و ابرها جاندار هستند . تنها پس از 8 سالگي است كه كودكان مفهوم زندگي را محدود به اشيا يي مي كنند كه به خودي خود مي توانند حركت كنند و سپس اين دامنه به گياهان و جانوران محدود مي شود.

يك جنبه ديگر زنده گرايي نسبت دادن احساسات و شعور و خود آگاهي به اشياء بي جان است . براي نمونه از يك پسر بچه 7 ساله پرسيده شد :

«اگر به يك سنگ سوزن بزني آيا آن سنگ درد را احساس خواهد كرد؟» نه  – چرا نه ؟ - براي اينكه سنگ سفت و سخت است . اگر سنگ را در آتش بيندازسد آيا آتش را حس خواهد كگرد ؟ -آري – چرا ؟ - براي آنكه خواهد سوخت …     نقاشيهاي كودكان خردسال هم نمايا نگر گرايشهاي زنده گرايا نه آنان است .

                                                                                 (فدايي ، 1375)

 

جسم ، سينه اي                                                      Corpus callosum 

   نيمكره هاي مغزي توسط جسم پسينه اي و چندين دسته رشته كوچك با هم مبادله مي كنند . هر نيمكره به اطلاعاتي دسترسي دارد كه ابتدا از نيمكرة مخالف گذر مي كنند  هر نيمكره به اطلاعاتي دسترسي دارد كه ابتدا از نيمكرة مخالف گذر مي كنند . اگر به جسم پسينه اي آسيب رسد ، اين تبادل اطلاعات قطع مي شود    افراد نادري جسم پسينه اي براي درمان صرع شديد قطع شده است .

                                                                            ( كالات  ، 1989)

 

        


« ح »

 

حافظه                                                                                   Memory

   اين اصطلاح مفهومي كلي دارد و به آن گروه از جر يانات رواني كه فرد را به ذخيره كردن تجارب و ادراكات و ياد آوري مجدد آنها قادر مي سازد ، اطلاق مي شود.

   از نظر توصيفي براي حافظه سه مرحله مي توان قائل شد . مرحله دريافت و ثبت ، مرحله نگهداري ، مرحله يا دآوري . از نظر باليني حافظه بر اساس فاصله زماني بين تحريك و ياد آوري ، سه نوع تقسيم مي شود . اصطلاحات حافظه نوري ، حافظه نزديك و حافظه دور براي تعريف اين سه نوع مورد استفاده قرار مي گيرد . البته اين اصطلاحات توصيفي بوده و فاصله زماني مشخص كننده آنها از نظر باليني دقيقاً تعريف شده است .

   ثبت دائم به منظور ايجاد حافظه دراز مدت پديده اي است كه جريانات الكتروشيميايي پيچيده اي را در مغز در بر مي گيرد. چنين فرض شده است كه اين عمل بستگي به تشكيل اسيد ريبونو كلئيك در سلول هاي عصبي مغز دارد و كاهش منابع اصلي RNA در سلول هاي مغز عامل عضوي خاص حصول كاهش حافظه افراد سالمند است . نشان داده شده است ، آنتي بيوتيك هاي خاص كه وقعه دهنده سنتز پروتئين هستند ، در حيوانات آزمايشگاهي مي توانند اختلال در ثبت وذخيره حافظه دراز مدت بوجود آورند.

   در مرحله اول حافظه اطلاعات رسيده بوسيله يكي از اعضاء حسي در يافت و ثبت مي شود . ثبت خاطرات بستگي به سطح هشياري شخص دارد ، البته فرصت مواجهه مكرر با موضوعي كه بايد رد آن در حافظه ثبت شود نيز ضروري است . هر چيزي كه هشياري را كاهش دهد ، مثل ضربه به سر يا مصرف الكل ، در كار ثبت اختلال ايجاد مي كند.

   مرحله دوم شامل انبار كردن اطلاعات به صورتي پايانتر است . اين مرحله از حافظه با تكرار و تداعي با ساير اطلاعات انبار شده قبلي تقويت مي شود . ذخيره كردن مرحله اي فعال بوده و مستلزم تمرين و تكرار است .

   مرحله آخر حافظه نيز جرياني فعال به منظور به حركت در آوردن اطلاعات انبار شده است . هر مرحله در جريان كلي حافظه متكي به كامل بودن مراحل قبلي است .

                                                                          ( پور افكاري ، 1380 )

 

حافظه اوليه                                                      Primary  memory

   طبق نظر ويليام جيمز (1890) حافظه اوليه ( حافظه كوتاه مدت ) با اطلاعاتي سر وكار دارد كه پس از پردازش در هشياري باقي مي ماند و بدين ترتيب بخشي از حال رواني فرد را تشكيل مي دهد .                                     ( آلسينك ، 1994)

 

حافظه بلند مدت                                           Long – term memory

     حافظه تمامي عمر ، حافظه بلند مدت نام دارد . اين حافظه هر آنچه را كه ما در طول زندگي مي آموزيم در خود جاي مي دهد . اطلاعات رسيده به حافظه حسي اگر مورد توجه قرار گيرند به حافظه كوتاه مدت انتقال مي يابند و اطلاعات رسيده به حافظه كوتاه مدت نيز اگر تكرار و مرور شوند و با اطلاعات قبلاً آموخته شده ما مرتبط گردند به حافظه دراز مدت انتقال مي يابد . براي اين كار بايد اطلاعات رمز گرداني شوند .                                                                      ( سيف ، 1379)

 

 

 

حافظه ثانويه                                                 memory    Secondary

   طبق نظر ويليام جيمز حافظه ثانويه ( حافظه دراز مدت ) با اطلاعاتي درباره رويداد سر وكار دارد ، كه هشياري نسبت به آن نيست و بالفعل در دست پردازش نيست و بدين

ترتيب بخشي از گذشته رواني فرد را تشكيل مي دهد .          (آلسينك ، 1944)

 

حافظه حسي                                                          Sensory memory

     نخستين مرحلة خبر پردازي است . به حافظه حسي مخزن حسي و ثبت حسي نيز گفته مي شود محركهاي محيطي (نور – صدا – حرارت – بو و جز اينها )به طور دائم بر گيرندة حسي ما اثر مي گذارند گيرنده ها اجزاي نظام حسي زمربوط به ديدن ، شنيدن ،چشيدن ،بو ئيدن و لمس كردن هستند . نظام كلي گيرنده ها را حافظه حسي مي نامند . الگوهاي فعاليت عصبي كه به هنگام رسيدن محركها به گيرنده ، تشكيل مي شوند ، پس از قطع تا ثير محرك بررسي مدت بسيار كوتاهي (يك تا سه ثانيه ) حفظ مي شوند . اما در همين فاصله كوتاه ما فرصت انتخاب اطلاعات را بررسي انتقال مفاهيم بر حافظه كوتاه مدت داريم . تنها اطلاعاتي كه مورد توجه مان قرار مي گيرند وارد حافظه كوتاه مدت مي شوند ولي بقيه اطلاعات از اين حافظه حذف يا فراموش مي گردند.                                                                     (سيف  1379)

 

حافظه حوادث خاصي ( حافظه رويدادي )         Episodic   memory

    منظور از حافظه رويدادي خاطرات ما از تجارب شخصي      است . نوعي فيلم ذهني از آنچه ديده يا شنيده ايم به سخن ديگر حافظه رويدادي شامل اتفاقاتي است كه در زندگي ما رخ داده و به زمان و مكان خاصي وابسته اند . براي نمونه وقتي به ياد مي آوريم كه در             گذشته چه كساني تازهاي را ملاقات كرديم ياد آفرين روز جمعه اي كه به كوه رفتيم چه منظره هاي تازه اي را ديديم خاطرات رويدادها ويژه را به ياد مي آوريم . بنابر اين تصاوير ذهني در حافظة رويدادي نقش مهمي ايفا مي كنند همچنين سر نخ ها يا نشانه هاي مربوط به زبان و كمان به ما كمك مي كنند تا اطلاعات را از اين بخش حافظه باز يابيم .                            ( سيف  1379)

 

حافظه دراز مدت                                        Long – term   memory

   ( همچنين به آن مخزن دراز مدت و حافظه ثانوي نيز گفته مي شود ) اگر مطلب موجود در حافظه كوتاه مدت به اندازه كافي مرور شوند به صورت بخشي از حافظه دراز مدت ذخيره مي شوند. مطالب در حافظه دراز مدت براي زمانهاي نا محدود باقي مي مانند.                                                            (           واسون  ، 1993)

 

حافظه رويه اي ( حافظه روندي ) يا روش

                                                                      Procedural  memory

   مربوط به چگونگي انجام امور به ويژه فعاليتهاي فيزيكي يا جسماني مانند بازيهاي ورزشي را حافظه روندني مي نامد. اين نوع حافظه ظاهراً  در يك رشته زوج محرك پاسخ ذخيره مي شود. به عنوان نونه اگر ما مدتي طولاني دوچرخه سواري نكرده باشيم به محضر اينكه شروع به اينكار مي كنيم محركها پاسخها را فرا مي خواند . وقتي كه دوچرخه يه سمت چپ خم مي شود . ( يك محرك ) به طور غريزي وزن خود را به سمت راست مي دهيم . تا تعادل مان را حفظ كنيم . (پاسخ ) به همين سبب هر چه يك عمل بيشتر تكرار مي شود . حالت خودكارتر بيشتري به خود مي گيرد . به طور خلاصه حافظه روندي به دانستن چگونه انجام دادن يك عمل گفته مي شود .

                                                                                  (سيف 1379)

 

حافظه كاري     Working memory                                                  اين اصطلاح به طور كلي به نظامي برمي گردد كه هم درگير پردازش شناختي و هم درگير ذخيره موقت اطلاعاتي است كه در جريان اجراي طيف وسيعي  از تكاليف شناختي پردازش مي شود. تكاليف شناختي با هر درجه از پيچيدگي كه باشد (مانند حل مسئله – درك متن ) شامل چند مرحله پردازش مختلف است و حافظة كاري اين امكان را فراهم مي كند كه آخرين شكل انجام تكليف در حافظه ذخيره و همواره در دسترس قرار گيرد . آشكار است كه ميان مفهوم حافظة كاري و حافظة كوتاه مدت همپوشي وجود دارد ولي اين دو مفهوم از چند جهت مهم با يكديگر تفاوت دارند.

حافظة كوتاه مدت مهمولاً همچون يك واحد منفرد تلقي مي شود ، يني فرض بر اين است كه اين حافظه به شكل يك واحد منفرد و يكپارچه عمل مي كند ، بر عكس توسعه يافته ترين نظريه نظام حافظه كاري براين فرض استوار است كه حافظة كوتاه مدت براي اين به كار رفته كه تقريبات بدون استثناء شامل همه داده هاي مربوط به تكاليف شناختي بوده و وظيفه آزمودن تنها موارد يادآوري اطلاعات  باشد ، بر عكس حافظة كاري حداقل در اصول شامل وظايف متعددي است به طوري كه تمركز اوليه آن هرگز بر حافظه نيست . براي مثال در حساب ذهني تمركز به اجراي محاسبات دقيق حساب است . ولي شواهد حقيقي وجود دارد كه حافظة كاري نقش مهمي را در تكليف حساب ذهني بازي مي كند .

   مفهوم حافظة كاري يا چيزي مشابه آن را مي توتن در نظريه هاي مختلف روانشناسي يافت . البته تنها نظريه منظم و متمركز حافظة كاري در آغاز توسط (بدلي و هيچ )ارائه شد و بعد ها (1986)تعديل گرديد.

   او در نظريه اصلي خود از حافظة كاري نظامي ارائه دادند كه شامل سه بخش بود . اول عامل اجرائي مركزي كه به حس خاصي وابسته نيست و بر حسب تعريف تقريباً همان چيزي است كه توجه مي ناميم . دوم حلقه گويشي كه مي تواند تعداد محدودي از اطلاعات واجي يا اطلاعات وابسته به گفتار را نگهداري كند و سوم لوح ثبت ديداري ، فضائي كه مخصوص رمز گذاري فضائي ، ديداري يا هر دو است . اين نظام حافظه كاري سلسله مراتبي است . عامل اجرائي مركزي در راس اين سلسله مراتب و دو نظام خدمتگذار آن يعني مدار گويشي وصفحه يا لوح ثبت ديداري  – فضائي در زير اين سلسله قرار مي گيرد .                                              (آلسينك  1944)

 

+ نوشته شده توسط کوروش در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 23:23 |


Powered By
BLOGFA.COM